در بعدازظهر عاشورا من ايستادم...
ظهر عاشورا با مامان ندا و بابا احسان رفتيم خونه خاله هدي اينا. آخه چون خونه شون نزديك امامزاده شاه قيس هست هر سال دسته هاي زياد سينه زني از اونجا رد ميشن. يكي از دسته هاي پرهوادار، هيات عزاداري هست كه شاغلام (غلامحسين) پيرواني عضوشه. هر سال ظهر عاشورا خود شاغلام ميون دسته سينه زن و زنجيرزنا مي ايسته و مداحي مي كنه. (عكس آرشيوي است. jamnews.ir) خلاصه صبح عاشورا اول بابا احسان و مامان جون و عمه ها رفتن خونه دايي بابا احسان كه مراسم عزاداري داشتن.(مامان ندا به خاطر من نتونستن برن و كلي هم غصه خوردن) و بعد بابايي زود اومدن و تند تند رفتن شربتهاي نذري رو كه توي ظرفهاي مخصوص ريخته بودن بين در و همسايه پخش كردن. ديگه نزديك...
نویسنده :
خاله هدي
23:29












