ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

555 روزگی و دندون 15

پریروز خاله هدی گفت که امروز ٥٥٥ روزگیه یاسمینه برو براش مطلب بنویس که متاسفانه نتم قطع بود.همزمان با ٥٥٥ روزگی دندون ١٥ هم جوونه زد و ١٦ هم در راهه! ٥٥٥ روزگیت و جوونه زدن پانزدهمین دندونت مبارک دخترم قدر خالت رو بدون حساب تک تک روزهای عمرتو داره ! ...
6 آذر 1391

عکسهای محرم 1391

  من که نتونستم دوتا عکس درست و حسابی از جفت اینا با هم بگیرم فکر کنم سارا موفق شد یه دونه بگیره،اونو بعدا میذارم! -این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته شده!   ...
6 آذر 1391

یه دختر خوب

اول از همه بگم ماشاا... یه وقت چشم نخوری ٣-٤ روزیه خیلی دختر خوبی شدی و شیطنتهات معقول تر شده ،البته عزیز دلم تو همیشه نسبت به سنت باهوشتر و عاقلتر بودی عزیزم!   عاشق بارون شدی و همش میخوای بری کنار پنجره ببینی بارون میاد یا نه البته خودت میگی بالون! دیروز وقتی رفتیم خونه مامانی رفتی در اتاق دنبال خاله سارا یهو گفتی تارا تجو هتی؟(سارا کجو هستی!به لهجه شیرازی)!!!!حالا هم میگم به خاله چی گفتی میگه تارا تجویی؟(سارا کجویی یا همون کجایی). وقتی شیر میخوای و من میگم الان نمیشه میگی مامان دادا نانی دادا نانی(عمه فاطمه نازی)  و میخوای از این ترفند استفاده کنی تا من شیرت بدم! قبلا گفته بودم به مامانبزرگ بابا احسان همه میگن...
2 آذر 1391

دندون 14 و شیطنتهای بی امان

-اول از همه بگم که دندون ١٤ هم پریشب رویت شد اندازه یه سر سوزن از زیر لثت اومده بیرون و دندون ١٥ هم توراهه.دندون ١٤ زیر دندون ١٣ درومده یعنی سمت راست نیش پایین!!!!٣ تا دندون نیش توی یک هفته!٥ شبه نتونستی بخوابی همش کلافه ای مدام زیر و رو میشی ،یهو بلند میشی میشینی و من هم مثل شما تا صبح بیدارم اما تفاوتمون در اینه که من تمام طول روز خسته و کلافم اما تو عین خیالت هم نیست که شب نخوابیدی و شیطنت میکنی! -سرگرمی جدیدی که پیدا کردی چسبوندن برچسب و استیکر به در و دیوار خونس ،بعد از اینکه همه رو چسبوندی من و بابا احسان و صدا میکنی و میگی نیگا و ماهم باید کلی ذوق کنیم.   -نقاشی کردن هم از اون کارهایی هست که بهش علاقه داری و یه...
29 آبان 1391

یک و نیم سالگی یک فرشته

خیلی وقته برات چیزی ننوشتم، اصلاً خیلی وقته کلاً چیزی ننوشتم. اما این چندروزه اینقدر شیرین تر شدی، اینقدر با محبت تر شدی، اینقدر عاشقانه من و مامانی و بابایی و البته خاله سارا و عمو و محمد رو صدا می کنی که دیگه نتونستم تاب بیارم و اومدم تا چند کلامی در روز تولد یک و نیم سالگیت برات بنویسم. یاسمین زهرای ناز و کوچولو، یک سال و نیمه که هرروز بیشتر از روز قبل و هر لحظه بیشتر از لحظه قبل دلمون برات می تپه و چشم انتظار نگاه های خوشگلت هستیم. میدونی خیلی ماهی، اینقدر خوشگل و ناز برامون می خندی و ناز می کنی که اصلاً شیطنتهات اذیتمون نمی کنه. خوشگل خوشگلا، خوش خنده ناناز ما:                   &nb...
27 آبان 1391

مامان از گل بهترم

دیروز عصر رفتیم خونه مامانم اینا .یاسمین زهرا که تا فهمید میخوایم بریم اونجا هر کاریش کردم عصر نخوابید همش میگفت مامان بابایی  ددا  ممد تارا.... تا وقتی خاله هابودن که مشغول بازی با خاله ها یا محمد بودی وقتی هم که رفتن با مامانی کلی بازی کردی و ریسه میرفتی از خنده هر چی میگفتم یاسمین بیا بخواب نمیومدی.به مامانی میگفتی پخپخپخ بعد میدویدی تو اتاق و باخنده میگفتی :مامانجو ترتید=مامان جون ترسید!( هنوز تکلیفت رو معلوم نکردیم که به مامان من چی بگی مامانی یا مامانجون دوست دارم یه چیزی صدا کنی که پر از عشق و صمیمیت و همه چی باشه اگر پیشنهادی دارید بگید) الهی قربونت برم که اینقدر خوشمزه شدی مامانی هم کلی بوس بارونت کرد و ...
24 آبان 1391

یه مهمونی خانوادگی

همونطور که قبلا گفتم شب بیست و یکم قرار شد یه مهمونی خانوادگی کوچولو بگیریم و همه دور هم باشیم. متاسفانه بابایی یک کار فوری براشون پیش اومد و روز قبلش رفتن مسافرت و جاشون خیلی سبز بود. این دفعه خیلی سخت تر از همیشه برام بود آخه یاسمین خیلی شیطون شده و مهمونی گرفتن و مراقبت کردن از یاسمین هر دو با هم خیلی اذیتم کرد ،به خاطر همین تصمیم گرفتیم از قبل که من غذای کم دردسر تری درست کنم ! شام سالاد ماکارونی با ساندویچ شاورما مرغ و گوشت و ژله و ماست و......بقیه مخلفات . همه هم زحمت کشیدن و دوباره بعد از ٣ سال برامون کادو گرفتن.دستشون درد نکنه . حالا عکسها... اول یه خانوم خوشگل که رفته حموم آماده برای مهمونیه در حال نینای نای ...
22 آبان 1391

سومین سالگرد ازدواج

امروز یعنی ٢١ آبان ١٣٩١ مصادف میشه با سومین سالگرد ازدواج من و بابا احسان.از صمیم قلب خوشحال و خوشبختیم.خدارو شکر بقیه در ادامه مطلب... دیشب به همین مناسبت یه مهمونیه کوچیک ترتیب دادیم تا این همه خوشبختی رو همه با هم جشن بگیریم و شاکر باشیم(توضیحات مهمونی دیشب بمونه برا بعد).  امروز ظهر بابا احسان زودتر از سر کار اومد تا نهار باهم بریم بیرون و یه جشن کوچولوی سه نفره بگیریم.به رستوران که رسیدیم شما ٣-٤ تا پیشی دیدی و جیغ و دادو فریاد و خوشحالیییییییییییییییییییییییییییییییی زیاد ! آخه پیشی دیدن اونقدر ذوق داره!( هر روز که میریم خونه خاله هدی میری بغل خاله و میگی موم موم یا پیس یعنی بریم پیش پیشی !اونروز هم رفتی به پیش...
21 آبان 1391

دندون 13

بالاخره دیروز دندون سیزدهم هم بیرون اومد .اولین دندون نیش سمت راست بالا.انشاا... همیشه دندونات سالم باشه و نیاز به دندونپزشک نداشته باشی. -این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته شده! ...
21 آبان 1391