ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

خبر داغ

سلام من خاله سارای یاسمین زهرا هستم.تا ساعاتی پیش قرار بود واسه یاسی یه دخترخاله ناز مثل خودش بیارم.ولی ساعت 23:15 دقیقه امشب در مطب دکتر ارشدی متوجه شدیم گل من زهرا جاش رو با محمد جان عوض کرده.فعلا ی مقدار تو شوکیم.ایشالله فردا خاله هدی شرح بیشتری مینویسه.البته واسه ما سلامتی نی نی مهم بود که خداروشکر تمام اندامهاش سالم بودن و درست کار میکردن ولی سه چهار ماه بود فکر میکردیم دخمل داریم حالا پسمل شده تعجب کردیم.وگرنه قدمش رو دو تا تخم چشمهامونه.
28 دی 1390

بالاخره اومدم

این نوشته یک عدد خاله هدی است ... دوست جونی ها بالاخره اومدمممممممممممممممممممم............... جای همگی خالی خالی... خیلی خوش گذشت... همه چی عالی بود... از موشهای صحرایی نجف که تو میدون تره بار (محل هتل اینجانبان) به دنبال هم میدویدند و گربه ها و سگهای گرسنه دنبال اونها گرفته تا بوی بسیار متعفن زباله ها و زمین های پراز چاله و چوله آب لجن گرفته جلوی هتل و کارتن خوابها و ... گشتهای بازرسی متعدد سر هر کوچه و شلوغی و فشار و ... همه چی عالی بود...   (با اجازه مدیر محترم نی نی وبلاگ که دستور دادن غیر از عکس نی نی ها عکسهای دیگه ای توی وبلاگ نذاریم ولی اینبار تقاضا می کنم استثنا قایل بشن) عکس بالا، نمای روبروی درب هتل الریا...
27 دی 1390

این روزها چه خبره؟

بعد از یه غیبت چند روزه اومدم تا به اطلاع همگی برسونم که این روزها چه خبره؟ مامانی و بابایی و خاله هدی به سلامتی جمعه ظهر رسیدن ،البته خاله هدی یه خورده کسالت داشت اما شدید نبود تا دیروز صبح که حسابی گلو درد و حالت سرماخوردگی داشت (مامانی و بابایی هم یه خورده گلو درد دارن)و دکتر براش مرخصی نوشته و من و خاله سارا محروم شدیم از رفتن به اونجا و البته کلی هم غصه میخوریم. از یاسمین هم نپرسید که حسابی بلا شده یه الاغ بادی براش خریدن از اونجا همچین روش بالا و پایین میره حسابی بانمک میشه! با هم کلاغ پر بازی میکنیم تا به این قسمتش میرسه که یاسمین که پر نداره شروع میکنه به دست زدن. بعضی وقتها هم موش میشه و آدم دلش میخواد بخورتش. دستشو هم به ...
26 دی 1390

یاسمین به روایت تصویر

یاسمین خانوم در حال صحبت ببینید بچم چقدر ذوق میکنه وقتی ارگ میزنه بقیه عکسها در ادامه مطلب.... ببینید بچم چه خوشحاله یه تیکه دستمال کاغذی پیدا کرده. از ذوقش به منم نشون میده فکر میکنه یه کشف خیلی مهم انجام داده. یه ده دقیقه ای با این تیکه دستمال کاغذی مشغول بود و بازی میکرد. مامانی بابایی خاله هدی دلم یه ذره شده براتون . یاسمین در حال کمک به مامانی البته کمک که چه عرض کنم بهتره بگیم در حال شیطنت. ...
22 دی 1390

یه نینیه ناز محتاج دعای شماست.

ایلیای خوشگل ٧ ماهه دوست  یاسمین زهراست و از بدو تولد مشکل قلبی داشت و شنبه تحت عمل جراحی باز قرار گرفته و فعلا خیلی محتاج دعاهای شماست. امروز تشنج کرده و مثل اینکه دور ریه هاش آب جمع شده دعاکنید خدا بهش سلامتی بده و به پدر و مادرش صبر. ...
20 دی 1390

از خاله هدی چه خبر؟؟؟؟

این چند روز خیلی از دوستای خوبمون از خاله هدی خبر خواستن و من امروز اومدم تا براتون از خاله هدی بگم. خداروشکر همگی خوبن و از شب جمعه تا امروز صبح نجف اشرف بودن و امروز راهیه کربلا شدن،وقتی زنگ میزنیم مدام احوال یاسی رو میپرسن و یه خط در میون قربون صدقش میرن. با خاله هدی که حرف زدم خدارو شکر خوب بود و گفت به همه بگم که دعاگویه همتون هست و برای شفای نینیهای گل توی حرم امام علی (ع)نماز حاجت و زیارت عاشورا خوندن. البته از هتل راضی نبود و میگفت مثل مسافرخونه های درجه ١٠ میمونه و انگار کاروان شکایت کردن و گفتن ماه صفر به خاطر شلوغی همینه و از ربیع الاول درست میشه. خاله هدی میگفت از میدون تره بارشون رد شدیم واااااااااااااااای چه بوهای بدی م...
20 دی 1390

قصه یه نینی و خاله مهربونش(این داستان بر گرفته از زندگی واقعی یه نینی و خالشه)

یکی بود یکی نبود توی یه شهر زیبا یه نینی خوشگل زندگی میکرد که خیلی خوشمزه و بانمک بود این نینیه خوشگل ما دوتا خاله داشت که هر دوتا شون رو خیلی دوست داشت . اما قصه امروز ما درباره نینی و خاله بزرگترش هست. نینیه ماعشق خالش بود و برا خالش کلی دلبری میکرد و خاله جونش هم کلی ذوق میکرد. خاله با نینی بازی میکرد و با هم کلی میخندیدن. بقیه داستان در ادامه مطلب...   تا اینکه یه روز خاله خبر داد که داره با مامانی و باباییش میره سفر برا زیارت تا برای شفای همه نینیها دعا کنه،نینی کوچولوی خوشگل ما کلی غصه دار شد آخه هنوز خاله نرفته دلتنگش شده بود .حتی موقع غذا خوردنم اخم داشت. گاهی مدتها میرفت توی فکر که از دوری خاله...
17 دی 1390