ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

عکسهای یاسمین 5/8 ماهه

 این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته شده!   بقیه عکسها در ادامه مطلب...   یاسمین و ژست یاسمین و خنده زوری یاسی در حال بررسی اسباب بازیش مامان اعصابمو خورد کردی چقدر عکس میندازی؟؟؟ اون چیه اون بالا؟  یاسی متعجب چه برنامه قشنگی داره میذاره!!! یاسمین در حال ذوق کردن یاسمین در حال سخنرانی ساعت ١ نیمه شب این عکسارو تقدیم میکنم به مامان بزرگ وبلاگیم مامان گلی جون تا در نبود کیمیا جون بیان و به وبلاگ من سر بزنن شاید یه خورده از دلتنگیشون کم شه . ...
12 بهمن 1390

آب بازی

این هفته چون مریض بودی گفتن که حمامت نکنیم البته شما که هر روز دست و صورت و پاهات شسته میشه فقط سرت رو نمیشستیم تا اینکه بالاخره دیشب بعد از چند روز رفتی حمام و اونقدر جیغ زدی و ذوق کردی تا وقتی اومدی بیرون بر خلاف همیشه که خوابوندنت طول میکشه زودی خوابیدی و تا 3 ساعت از خواب هم بیدار نشدی!!!!! توی حمام همش سعی میکنی آبی که از لوله میاد رو با دستات بگیری و وقتی میبینی نمیشه کلی تعجب میکنی . همونطور که توی عکس ملاحظه میکنید تمام لباسای یاسی خانوم دیر یا زود اینطوری میشن چون ایشون قطره آهن رو نمیخورن قرقره میکنن و میریزن بیرون البته الان یه ذره بهتر شده. بقیه عکسها در ادامه مطلب.... اینجا بابایی آب میریزه رو سرت و تو ...
9 بهمن 1390

وقتی یاسی تیپ میزنه!

این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته میشه!!! دیروز یعنی ٧ بهمن ١٣٩٠مامان جون و باباجون باباییم از سفر کربلا اومدن و شب کلی مهمون داشتیم ،منم حسابی تیپ زدم و خوشگل کردم . فعلا با اینا بازی کنم تا در چمدون باز شه و عروسک خوشگلم رو بهم بدن! بقیه عکسها در ادامه مطلب... یاسمین در حال نق زدن(یاسمین زهرا:مامان من روسری نمیخوام...مامان:زوره باید بپوشی!) مثل اینکه بازم باید تیپ بزنم آخه امشبم(٨ بهمن١٣٩٠) عمو حسین باباییم اومدن   ...
9 بهمن 1390

نینای نای

این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته میشه! فکر کنم ٢ ماه بیشتره که یاد گرفتی و نینای نای میکنی اما جدیدا ریتم کار رو عوض کردی چپ راست رو به جلو حالا اینور حالا اونور(کاری که قبلا میکردی)+حرکت دست حالا دیگه تا میگم یاسی نینای نای نینای نای دوتا دستتو میاری بالا و تند تند تکون میدی این یه استعداد ذاتی هست آخه کسی نداشتیم که جلوت برقصه تمام مدت بارداری هم صدای قرآن رو شنیدی و برات قرآن و دعا خوندم!!! یاسمین خجالت زده -امروز ظهر داریم میریم فرودگاه جلوی مامان جون و باباجون که دارن از کربلا میام اما تورو توی سالن فرودگاه نمیبرم آخه همه مریض هستن و تو هم تازه خوب شدی پرنسس خانوم. -دکتر گفته حساسیت داری و کلی غذاها تا یکسالگی هم برا&n...
7 بهمن 1390

احوالات یاسمین در چند روز اخیر

این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته میشود. مدتیه که نینی وبلاگ قاط زده آخه من نمیتونم با اسم خودم وارد بشم و پست بذارم و مجبورم با اسم خاله هدی پست بنویسم. از هفته پیش یاسمین خانوم دوباره از خانوم مامان وا گرفته و مریض شدن و همونطور که در عکسهای پایین میبینید کلی وزن کم کردن و البته کلی لپ و قپقپ.بینیه ریزش کیپ شده بود و نمیتونست نفس بکشه و شب تا صبح گریه میکرد حتی موقع شیر خوردن هر از چند ثانیه شیر خوردن رو ول میکرد و کلی نفس نفس میزد. یاسمین بیحال جمعه پیش اون یکی مامان بزرگ و بابابزرگ یاسمین زهرا رفتن کربلا و به امید خدا پس فردا برمیگردن به خاطر همین هم این هفته کلی مهمونی دعوت شدیم تا من و بابای یاسی ، خودیاسی...
5 بهمن 1390

آب زنید راه را هین که نگار می رسد...

 جامه های سیاه را از تن بکنید و شکر خداوند را به جای آورید. محرم و صفر ١٤٣٣ هجری قمری را با آبرومندی پشت سر گذاشتیم و با عشقی آتشین به محمد (ص) و آل او وارد ربیع الاول شدیم.   " بهار ماه‏ها" ربيع الاول است چرا كه آثار رحمت الهى و ذخاير بركات خداوندى در اين ماه پديدار مى‏شود و انوار جمال الهى بر زمين و زمينيان می‏تابد . ولادت رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله كه مثل آن در گيتى اتفاق نيفتاده، در اين ماه بوده است. آرى اشرف و سيد موجودات و نزديك‏ترين خلق به خدا در چنين روزهايى به دنيا آمد .   رسول گرامی اسلام (ص  )فرمودند : " هرکس بشارت ماه ربیع الاول را به م...
5 بهمن 1390

اولین لی لی حوضک یاسمین زهرا و محمد کوچول

دیروز بعد از دقیقا یک هفته، دوباره همه دور هم جمع بودیم (از شنبه شب- اربعین). من تا از سرکار رسیدم خونه، یاسمین گلی با مامان ندا اومدن دم در و من نفهمیدم پله ها رو چه جوری رفتم بالا، آخه خوشگل خانم برای من هی می خندید و دست و پا می زد. تا وارد شدم دیدم خاله مو مو (شیرازیا به زن حامله میگن خاله مو مو) نشسته رو مبل و میگه منو میشناسی؟ خاله سارا بعداز کلی وقت اومده بود چون یه هفته گذشته هممون سرماخورده بودیم نتونسته بود بیاد و هی پشت تلفن گریه میکرد که چرا شماها مراقب خودتون نبودین و مریض شدین. بعدشم که یاسمین زهرا و مامانش سرماخورده بودن. خلاصه خاله مو مو، داشت تیکه مینداخت که یه هفته است منو ندیدین و عین خیالتونم نیست. راستی سه شنبه شب حدودا...
3 بهمن 1390

آلبوم عکس(1)

اول از همه بگم که من مامان یاسمین زهرام که دارم این پست رو مینویسم اما نمیدونم چرا از دیروز هرکار میکنم نمیتونم با اسم خودم وارد نینی وبلاگ بشم؟؟؟به خاطر همین با اسم خاله هدی وارد شدم و این پست رو میذارم. اول از همه ما در پی شوکی که دیشب بر ما وارد شده(به خاطر جنسیت نینیه خواهر جان) و البته مریضیه مختصری که باعث شد ٣ تا آمپول نوش جان کنیم از دیروز ١ کیلو و ٣٠٠ گرم وزن کم کردیم که خدارو هزاران مرتبه شکر و امیدواریم موقت و گذرا نباشد. دختر خوشگلم الان یکی یه دونه شده و شده تک دخمله کوشولوی فامیل البته این یکی یه دونه همراه مامانی مریض شده و آبریزش بینی و نفس تنگی و تب و سرفه داره بمیرم برات مادر و البته چند روز پیش هم به خاطر پار...
29 دی 1390

ني ني زهراي خوشگلم عوضي بود!!!!!!!!

ديروز سه شنبه 27 ديماه 1390 دقيقا در هشت ماهگي ياسمين زهراي گلم و در آخرين ساعات شب، جناب آقاي دكتر ارشدي لطف فرمودن و يه هاله اي رو تشخيص دادن كه طبق اون ني ني زهراي گل ما با محمد آقا جاشونو عوض كردن. اين هاله كه معلوم نيست در اون ساعات شب (حدود يازده و ربع شب) به چه دليل رخ نمود، باعث شد كه همگي در شوك فرو بريم. ناگهان ني ني زهراي گل كه مدام صداش ميزديم و براش چيز مي خريديم تبديل شد به محمد آقا و تا اين قضيه جا بيفته زمان مي بره. اولين چيزي كه همه درگيرش شديم، سيسموني آقاست! آخه باباجون اخيراً از دوبي كلي لباس دخترونه براي ني ني آورده بود و ماماني و خاله سارا هم هرجا رفته بودن لباسهاي دخترونه خريده بودن. حالا محمد آقا مونده و يه اتاق پراز ...
28 دی 1390