ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

تولد يكسالگي دوست گلم كيميا خانم

يه دوست خوب دارم كه اسمش كيمياست... البته نه دو تا دوست خوب دارم كه يكيشون اسمش كيمياست و يكي ديگه خاله ميترا مامان كيمياجونه... ولي نه!... سه تا دوست خيلي ماه دارم يكي كيميا جونه، دومي مامان ميتراي كيميا جونه و سومي مامان گلي مامان ميترا كيميا جونه! مامان گلي مهربون، خيلي به من و داداش محمد لطف دارن، حتي خودشون اعلام كردن كه مامان بزرگ مجازي ما هستن. ما هم همگي اين سه تا مهربون رو خيلي خيلي دوست داريم... فردا سه شنبه 9/12/1390 اولين سالروز تولد دوست خوشگلم نوه مامان گلي مهربون كيميا جونه. تولد يك سالگي دوست خوب و خوشگل و نازم، كيميا گلي مبارك ! انشااله سالم سالم سالم باشي و زندگي پر از خير و بركتي رو در زير سايه پر از مهر ماما...
8 اسفند 1390

خبر داغ:‌ فراز كوشولو هم به دنيا اومد

امروز صبح فراز کوچولو اولین نوه عمو مهدی با وزن ٣٦٧٠ و با روش اپیدورال در تهران به دنیا اومد. با مامانش دختر عمو فاطمه که صحبت کردم اوضاعشون خوب خوب بود (حدود ساعت ١١ صبح) و صدای زن عمو مرضیه میومد که داشت با نی نی حرف میزد و قربون صدقه اش میرفت. عمه انسیه که گفته نی نی از اون تپلی خوردنی هاست. ما هم از اینجا به دختر عمو فاطمه و شوهرش آقا حامد و همچنین به عمو مهدی و زن عمو مرضیه،  به دنیا اومدن نی نی نازشون رو تبریک میگیم. انشااله همگی سالم سالم و شاد شاد باشن. پي نوشت 1: با به دنيا اومد فراز كوشولو، پرونده ني ني هاي متولد سال 90 خانواده ما بسته شد. سپهر اولين نوه عمه انسيه (پسر دختر عمه الهام):‌ 28 فروردين 90 ياسمين زهر...
8 اسفند 1390

هديه خدا براي نه ماه و نه روزگي ياسمين زهرا

ياسي خوشگلمو امروز نديدم. بر خلاف اين چندماهه (به غير از زماني كه يكيمون مسافرت بوديم) هميشه شنبه ها با خوشحالي ميومدم خونه. دليلشم اين بود كه هم خاله سارا و هم مامان ندا و ياسي ناناسي خونه ما بودن. اما امروز... خاله سارا بود اما ياياسي خاله نمي تونست بياد. حدوداي دو بعدازظهر هم زنگ زدم به مامان ندا كه اگه خواستن برم دنبالشون اما نمي شد. كار داشتن. خيلي دلم گرفت البته با توجه به دليل موجهي كه دارن نبايد اصرار كنم و به قول قديميا عرصه رو بهشون تنگ كنم. اومدم خونه، هم ماماني و هم خاله سارا دلشون هواي ياسمين رو كرده بود بخصوص خاله سارا كه ديشبم خوشگله رو نديده. دعا ميكنيم انشااله شرايط طوري پيش بره كه ناناسي و مامان و باباش رو هر روز ببينيم. (ا...
6 اسفند 1390

ياسي و حموم،‌ ماچ و دلبري

توي متني كه درمورد همه كاراي يادگرفته ياسمين گلي نوشتم يادم رفته بود بنويسم كه ني ني عشق آب و عشق حمومه. هي به خودم مي سپردم كه برم و اين مطلب رو بهش اضافه كنم ولي خب يادم مي رفت. آخه ناناسي خاله برخلاف كودكي خاله هدي، تا قبل از سفر به كيش عشق حموم بود اساسي. اما،‌ ديشب كه ماماني و مامان ندا اونو بردن حمام، ديدن كه ديگه دخمله توي وان حمامش نميشينه و ملتمسانه ماماني رو ميگرفته تا از توي وان بلندش كنه و فقط دستش رو كمي زير آب ميگرفته. اينجا بود كه فهميديم بچه از آب ترسيده. مامان و باباي گلي خانم طبق گفته هاي خودشون فقط يكبار سوار كشتي تفريحي شدن كه اونم شب بوده و دريا نامعلوم و درضمن خيلي به دخمل خانم خوش گذشته چون با موسيقي فقط مي...
6 اسفند 1390

اول اسفند و قهقهه هاي آنچناني

دوشنبه اول اسفند بعد از يكروز پر از اضطراب (تولد يهويي محمد كوچول در روز يكشنبه) خاله سارا حدود يك و نيم ظهر از بيمارستان مرخص شد و اومد خونه ما. يه نيم ساعت بعدش هم مامان ندا و ياسمين اومدن. چون كار ترخيص خاله سارا زودي شد،‌ يادمون رفته بود به مامان ندا بگيم كه خاله سارا اومده و اونم فكر مي كرد دو سه ساعت ديگه مرخص ميشه. خلاصه ياسمين و مامانش تا اومدن با ديدن خاله سارا غافلگير شدن. عمو عليرضا و عمه افسانه محمد كوچول كه با ماماني و مامان ني ني از بيمارستان اومده بودن رفتن خونه خودشون دنبال يه سري از كارا. حالا من بودم و ماماني و مامان ندا و خاله سارا و ياسمين. دخمل شيطون و بلا كشتمون از بس نمك ريخت و بازي كرد. يه سيب سرخ داده بوديم دستش...
3 اسفند 1390

خلاصه سفرنامه کیش

این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته میشه! -٢٥ بهمن ماه ساعت 8:45 عازم کیش شدیم. -سوار هواپیما که شدیم هر چی تلاش کردم تا یاسمین شیر بخوره تا گوشش کیپ نشه راضی نشد و دوست داشت به صندلیهای  پشت نگاه کنه و البته کلی هم براشون بخنده و گاهی هم روسری خانومی که جلومون نشسته بود رو بکشه ویا موهای شوهرش رو بکنه!صندلی پشت سر ما یه خانومی بود که یه بچه 2 ساله داشت خیلی ذوق یاسمین میکرد اما تا بچش گریه میکرد میگفت الان نینی رو میگیرم تا باهاش بازی کنی!من و بابای یاسمین هم زورمون گرفته بود گفتیم مگه یاسی عروسکه !!!!چند دقیقه بعد خانومه گفت میشه نینیتون رو بدین به ما که بابا احسان گفت شرمنده بچمون غریبی میکنه . -کلا دختر خوش سفریه...
3 اسفند 1390

ننه ندا

ماماني به مامان ندا (با خنده):‌ حالا هي بيا بچه ات رو با ادب و با تربيت بزرگ كن آخرش... اين جمله ماماني توي اين دو سه روزه چندبار تكرار شده. آخه دخمل طلاي ما كه يادگرفته بود به مامان ندا ميگفت مام يا ماما بعد از سفر كيش به صراحت از لفظ ننه، ننا يا نانا با فشار روي نون دوم براي صدا كردن مامانش استفاده ميكنه. بخصوص موقعي كه خسته است و غر ميزنه مدام ننه اش رو صدا مي زنه. خيلي قشنگه اين صحنه: يه آدم بي دندون (يه ذره دندونش رو نگاه نكنين) كه موقع ننه گفتن مكرر، لثه هاشم پيدا ميشه. نمي دونم فيلم هرشب تنهايي رو با بازي ليلا حاتمي ديدين يا نه.توي فيلم ليلا حاتمي توي حرم حضرت امام رضا يه دختره سه چهار ساله رو پيدا مي كنه كه زبونشو متوجه نمي شه...
3 اسفند 1390

دندون دندونه، آره خود دندونه

یایاسی ناناسی من، چقدر دوست داشتم خودم بیام و یه پست توپ درمورد دراومدن دندون خوشگلت برات بنویسم. اما دیدی که محمد کوچول یهو اومد و اصلا هنوز نمی دونم خوابم یا بیدار! ولی خیلی خوشم میاد ازت که کلاً آدم رو کم کنی هستی. آخرین مطلبی رو که برات نوشتم شنبه ٢٩ بهمن بود و اولین خطی که توی اون متن آوردم در مورد بی دندونیت بود. اما این کارتو خیلی دوست دارم که در کمتر از ٢٤ ساعت منو ضایع کردی و اولین مروارید خوشگلت رو در روز تولد محمد ناناسی به ما نشون دادی. اونم چه دندونیییییییی!!!! دندون خرگوشی هات دارن در میان و تصور اینکه تو فقط دو تا دندون اونم در بالا داشته باشی آدمو فقط یاد خرگوشای باهوش سفید رنگ میندازه. (نميدونم اينم چرا دندونشو نش...
3 اسفند 1390