ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

آش دندونی

امروز سه شنبه ١٦ اسفند ١٣٩٠ بالاخره آش دندونی یاسمین جونی رو در نه ماه و نوزده روزگی و ٢٩٤ روزگی خوشگله درست کردیم بعد از ١٦ روز از دراومدن دندونش در روز تولد محمد کوچول. البته اینو بگم که توی شیراز درست کردن آش دندونی رسم نیست و ما تا حالا نه دیده و نه شنیده بودیم که توی شیراز همچین آشی درست کنن اما وقتی فهمیدیم که این آش رو به نیت سلامتی و خوش خبری و ... درست میکنن ما هم گفتیم چه اشکالی داره هم فاله و هم تماشا. البته جشن و مشن و اینا دیگه فکر کنم باعث بدعت بد میشه توی شهر ما که این چیزا رسم نیست. خلاصه چند روزی بود که برنامه درست کردن آش رو داشتیم،‌ حتی یکبار هم کل نخود و لوبیا و ... رو که از بس گذاشته بودیم خیس خورده بود ...
16 اسفند 1390

فقط براي بابايي

بابايي جونم تبريك ميگيم. انشاالله هميشه سالم، شاداب و در خدمت به مردم موفق و مويد باشيد. اينم براي بابايي جون خودم   از طرف همگي ما: ماماني، خاله هدي، خاله سارا، مامان ندا،‌ بابا احسان، عمو عليرضا، ياسمين زهرا و محمد كوچولو ...
15 اسفند 1390

باباجون و يه روز مهم

دوست جوني هام، امروز دوشنبه ١٥ اسفند ١٣٩٠، براي بابايي (باباجون) مامانم يه روز مهمه و البته براي همه خانواده ما (با توجه به اثرات بعديش). ازتون خواهش مي كنم دعا كنين اون چيزي كه واقعاً خير و صلاح بابايي و بعدش همه ماست اتفاق بيفته. خير و صلاح و عاقبت بخيري و نه پشيموني و ... خدايا به بابايي كمك كن تا اون چيزي كه شايسته است نصيبش بشه و اون چيزي كه تو براش بهتر و مناسب تر ميدوني... خدايا توي اين راه باز هم ياريگرش باش... ميدونم كه به حرفاي دلم گوش ميكني و اون چيزي كه بهترينه براش در نظر ميگيري، هرچند كه ممكنه نتيجه اش غير از اون چيزي باشه كه اون ميخواد ولي من به حكمت داده ها و نداده هاي تو اطمينان دارم... خدا جونم باز هم كمكش كن... ا...
15 اسفند 1390

ديروز با ياسمين زهرا

ديروز شنبه 13 اسفند بعد از كار، مستقيم رفتم دنبال ياسمين و مامان ندا. وقتي رسيدم مامان ندا آماده باش در رو باز كرد و رفت بالا تا وسايلشو و البته دخملو رو بياره. من ديدم چراغ آيفونشون روشن شد، به خيال اينكه ندا اينا هستن هي دست تكون ميدادم و ميديدم در ورودي هي تيك تيك ميكنه مثل اينكه يكي فكر ميكرد من پشت در موندم. خلاصه نگو ندا اينا نبودن و نمي دونم اميدوارم همسايه شون بوده باشه و نه خانواده بابايي بابا احسان، چون حركاتم خيلي ضايع بيد!!!   خلاصه ما ديروز رفتيم سراغ دخملو و مامانش. ياسي ناناسي تا منو ديد دوباره بال بال زد و پريد تو بغلم. مامانش وسايلو گذاشت تو ماشين و منم دخمل طلا رو دادم بهش. خانم خانما ذوق مي كرد اساسي و وق...
14 اسفند 1390

فرشته آسموني خاله

ديروز از سركار رفتم دنبال ماماني تا با هم بريم دنبال ياسمين زهرا و مامان ندا. تا رسيديم مامان ندا با دخمله در خونه رو باز كردن و ياسمين از خوشحالي جيغ كشيد و خودشو انداخت تو بغل ماماني.بچه عشق دَدَر و ملوسك ناناس، تا منو پشت فرمون ماشين ديد شروع كرد به جيغ و ذوق و... و من ديدم كه نه! نميشه كه بشه از ماشين اومدم پايين و خوشگله با خوشحالي خودشو انداخت تو بغلم. منم كه جو گرفته بودم ني ني رو بغل كردم و رفتم صندلي كنار راننده نشستم تا ماماني رانندگي كنه و من كيف ياسمين رو ببرم.از بس از ياسمين و كاراش خنديديم كه نگو. بچه انگار تا حالا بيرون نرفته باشه يه سره جيغ ميكشيد و مي خنديد و هر از گاهي سرشو به سمت من مي چرخوند و دوباره ميخنديد. دلم ريش ريش...
11 اسفند 1390

هيشكي منو دوست نداره

مثل اينكه ديگه دوست جوني هامون نيستن. آخه ديگه كسي نمياد سراغمون و برامون نظر نميذاره. خاله هدي تهنا، خاله هدي اسفرده، خاله هدي بي دوستتتتتتتتتتت، دلم گرم بود به همراهي دوست جوني هامممممممم اگه كاري كردم بگين تا بدونم مشكل كجاست ؟ من دوستاي خوبمو ميخوامممممممممممممممممم پي نوشت:‌ اون چندتا دوست خوبم كه هرروز بهم سر ميزنن ناراحت نشن من منظورم يه سري از دوستاي قبلي مونه كه ديگه نميان! ...
9 اسفند 1390

عكساي ني ني فراز و سپهر كوچول

فراز كوشولوي خوشگل مقدمتون گلباران. ماشااله ماشاله راستي فاميلاي عزيز، به نظرم فراز شباهت زيادي به زن عمو مرضيه و خاله مائده اش داره- خدا رو شكر اين يكي هم بيشتر قيافه اش به اينوري ها رفته  (البته بینی اش رو فامیل ما تقبل نمی کنن. گفته باشم ) اينم يه عكس بامزه از آقا سپهر خوشگل كه در ده ماه و ده روزگي اومده تا دوست جديدش يعني فراز كوچولو رو ببينه سپهر به مامانش:‌ مامان شما كه گفتي ميريم پيش همبازي جديدت ولي اين ني نيه كه كوچولوئه و حالا حالاها نمي تونه با من بازي كنه! انشااله همگي عيد نوروز مياين شيراز و بعدش يه عكس دسته جمعي با ياسمين ناناس و محمد كوچول ميگيرين. خدايا به خاطر ه...
8 اسفند 1390