ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

بالاخره ياسمين منو به اسم صدا كرد: دُددا(dodda)

  امشب 17 فروردين 91،‌ ياسمين گلي من حدود يازده شب، من (خاله هدي) رو بالاخره به اسم صدا كرد. قبلا به خاله ميگفت خخخخخخخخخخخ ولي امشب وقتي كه خودمو به خواب زده بودم آروم آروم اومد پيشم و گفت دُددا ... و من از خوشحالي جيغ كشيدم و بچه دومتر از ترس پريد هوا و مامانش زودي بغلش كرد. بعدش چند بار ديگه هم منو به اسم خودم صدا كرد. چقدر امشب دلم شاد شد بعد از دلتنگي براي رفتن محمدي.   خدايا ممنونم كه دلمو شاد كردي...     پی نوشت:‌ ده ماه و نوزده روزگیت هیچوقت یادم نمیره. (٣٢٤ روزگی گلم) ...
18 فروردين 1391

13 بدر

بقیه عکسها در ادامه مطلب...   -نوشته شده توسط مامان یاسمین زهرا چطور بود؟؟؟   ...
16 فروردين 1391

ممد(mammad)

من یه پسر خاله خوشگل دارم که خیلی دوستش دارم همش دوست دارم پاهاشو بکشم محکم نازیش کنم اما نمیدونم چرا مامانم نمیذاره . من عاشق تخت پسر خالم هستم اگر اون توش باشه من میرم کنار تخت و تکونش میدم اگر هم اونجا نباشه خاله هدی من رو میخوابونه توی تخت پسر خاله و من کلی ذوق میکنم و ادای نینیهارو در میارم خاله بهم میگه یاسی بگو آقا منم هی برا خاله آقا میگم!راستی امروزم توی تخت پسر خالم خوابیده بودم مامانی اومدن بلندم کنن من داد زدم نکن و خودم رو محکم به تخت چسبوندم همه هاج و واج موندن که من کلمه نکن رو از کجا بلد شدم!!! قبلا فکر میکردم اسمش نینیه منم بهش میگفتم نییینی اما الان دو روزه مامانم اسم پسر خالم رو یادم داده و من هم خیلی خوشگل صداش می...
16 فروردين 1391

حالات مختلف ياسمين زهرا توي بغل بابا احسان

براي ديدن حالات مختلف ياسمين زهرا توي بغل بابا احسان بفرمايين صفحه بعد: نازي خوشگله، جالبه كه بابات همش سرشون به سمت تلويزيونه و اين تويي كه نمك مي ريزي. راستي اون دوتا عكسي هم كه توي پست "تولد بابا احسانمه" گذاشته شده هم دنباله همين عكساست. ...
15 فروردين 1391

دلگيرم

خيلي دلم گرفته ... در حقيقت دلگيرم. از اين به بعد خيلي مطالب رو با رمز ميذارم. وبلاگ محمد كوچولو رو هم همينطور. تا من باشم يه دل نباشم. بابا، همش ميگن قديما مردم اينطور بودن، مردم اونطور بودن. همه با صفا بودن، صميمي بودن... اما حالا كه ميخواي رها باشي و يكرنگ نميذارن... از اين به بعد  اگه بخوام شرح حال كامل موضوعي رو بذارم، براي اينكه سوء استفاده نكنن حتما رمز دارش ميكنم و رمز رو فقط براي دوستاي خوبم مي فرستم. اينجا اومدم اين توضيح رو دادم كه اگه يهو رمز اومد توي نظرات خصوصي تون بدونين قضيه چيه. بابا ديوونه شدم از بعضي حركات. الان ساعت سه نصفه شبه و من امشب كشيك نگهداري محمد كوچول هستم. از ناراحتي بچه رو دادم مامانم و اومدم ...
12 فروردين 1391

ياسي و يه تيكه نون

خاله ها و عمو ها، من عاشق يه تيكه نونم. مامانم طبق فرمايش خانم دكترم (اگه فقط دست بابايي مامانم و خاله هدي به اين خانمه برسه ) فقط به من شير (شير مادر) فرني، پلو، گوشت، مرغ و كمي عدس ميده. هيچكدومو خوب نمي خورم آخه همشون بي مزه ان. بدون نمك و ترشي يا مزه اي ديگه. من فقط بال بال ميزنم يه تيكه نون دو سه سانتي گيرم بياد و بخورم. اونم به هزار و يك شرط. اول اينكه نون سنتي باشه كه توش جوش شيرين نريخته باشن پس بهترين نون، نون سنگكه. نون خوردنم هم داستاني داره،‌ نيگا: اولا بگو: كو يه لنگه ديگه كفشت؟؟؟؟؟؟؟؟ بقيه عكساي نون خوردنمو بياين اين پشت تماشا كنين: شما به نظرتون اين دخمله نون خورده يا ليمو ...
12 فروردين 1391