دارم پنج ماهه ميشم
د و روز ديگه يعني چهارشنبه 1390/07/27 من پنج ماهه ميشم. خداروشكر ديگه دو سه ماهي هست كه اون ني ني غر غرو نيستم. خداروشكر نه ديگه دلم درد ميگيره و نه بدخوابم. (زحمات ماماني رو يادم نميره) خيلي خوش خنده و خوش اخلاق شدم. تاحدي كه هرچي هم منو بخورن عين خيالم نيست و خيلي خوشگل مي خندم. مثل ديشب. وقتي با ماماني و بابايي از گشت و گذار توي آتليه هاي شهر براي انتخاب يه آتليه درجه يك برگشتيم خونه باباجون ماماني، خاله سارا و خاله هدي افتادن روم. منم تو بغل باباجوني لم داده بودم و انگار نه انگار. خاله سارا از بس منو خورد و بوسيدم كه ديگه تحمل خاله هدي تموم شد ولي من به قول شيرازيا نه ها مي گفتم نه، نه! فقط هر از گاهي يه لبخند مليح و دلربا مي زدم. ...
نویسنده :
خاله هدي
12:51












