يه دخمل داريم...
يه دخمل داريم شاه نداره، وزير و ارباب نداره، رييس مجلس نداره...
يه دخمل داريم (هم)تا نداره، رقيب جدي نداره...
دخمل ما خولدنيه (خوردنيه)، نمكدونه اعيونيه، شكرپاش جادوييه...
...
شاعر نشكفته: خاله هدي
دخمل نازنازي دوباره ديروز خاله هدي رو خيلي تحويل گرفت و اين بنده خدا هم دوباره جو گير شد. ديروز وقتي خاله هدي از سركار برگشت خونه، دوباره يه دخمل خومزه رو ديد كه كنار ماماني نشسته. ني ني ياسي تا خاله اش رو ديد هي بالا و پايين مي شد و وقتي خاله براش ذوق مي كرد سعي مي كرد يه چيزايي بگه. لباي كوچولوشو جمع مي كرد و د بي دي و يه چيزايي شبيه به اين ميگفت. خاله از بس ذوق ني ني رو مي كرد وقتي رفت ناهار براي خودش بياره اصلا متوجه نشد كه پلويي كه توي ظرفش ريخته غذاي مونده ديروزه كه ماماني گذاشته بده نمكي!! و داشت اونو ميخورد كه ماماني به دادش رسيد و گفت دختر! اين غذا بو ميده، از ديروز بيرون بوده، غذاتو گرم كردم كنار مايكروفره! و بعد ماماني رفت و غذاي خاله رو آورد ولي چه فايده! خاله كه نتونست غذاشو بخوره. از بس ياسي نازي براش دست و پا زد. قسمت عشقولانه اش هم زماني بود كه ياسي نانازي از توي بغل ماماني خودشو بلند كرد و پرت كرد تو بغل خاله هدي. ماماني اومد و ياس خانمو بغل كرد ولي ني ني هي دست و پا ميزد و سرشو مي گردوند طرف خاله جوني تا بره بغلش. خاله هم گفت غذا رو ولش ياسي رو درياب.
ياسي رفت بغل خاله. خاله جوني هم طبق اين چند روزه شروع كرد به ياد دادن اسامي و القاب نزديكان به خانم خانما. خاله وقتي صدا مي زد: مامان ديدا (ندا) ياسمين خانم زود نگاه مامانش مي كرد و مامانشم مي گفت بله. بلافاصله خاله مي گفت: ماماني و مامان جون مي گفتن بله و ياسي سريع و با دقت نگاهشون مي كرد. بعدش مامان ديدا يا ماماني ميگفتن: خاله هدي و ياس خوشگله نگاه خاله مي كرد. آخر سرهم خاله صدا مي كرد: ياسمين زهرا و منتظر پاسخ بود كه ياسي سريع نگاه مي كرد و بعضي اوقات هم سعي مي كرد چيزي بگه. البته ياسمين خانم باهوش از همون ماههاي اول با صدا كردن نامش سرشو برمي گردوند و نگاه مي كرد. هدف توي اين بازي اينه كه ني ني علاوه بر نگاه كردن بتونه جواب هم بده! (حالا يه صدايي چيزي) ني ني ياسي الان توي اين مرحله بعضي اوقات يه "هي" بلند و شاد ميگه!
ياياسي خوشگل، ديروز هم خيلي تلاش كرد كه بتونه چهار دست و پا بره يا به قول ما شيرازيا گاگله كنه ولي تلاشهاش همون دنده عقب رفتن به صورت سينه خيز بود و وقتي مي خواست به سمت جلو حركت كنه چون انرژي زيادي به كار برده بود زودي خسته شد و سرشو گذاشت روي زمين. خاله هم از فرصت استفاده كرد و بازي حالا بخوابيم و بيدار شيم رو با ياسي انجام دادن. اما دخمل خانم خيلي به بازي ادامه نداد ، آخه خيلي گرسنه اش شده بود.ني ني رفت شير بخوره و برگرده ولي خوابش برد. خاله هم رفت و خوابيد.




يه دخمل داريم...
