ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

يه دخمل داريم...

1390/9/8 11:25
نویسنده : خاله هدي
639 بازدید
اشتراک گذاری

يه دخمل داريم شاه نداره،‌ وزير و ارباب نداره، رييس مجلس نداره...

يه دخمل داريم (هم)تا نداره، رقيب جدي نداره...

دخمل ما خولدنيه (خوردنيه)، نمكدونه اعيونيه، شكرپاش جادوييه...

...

شاعر نشكفته: خاله هدي

دخمل نازنازي دوباره ديروز خاله هدي رو خيلي تحويل گرفت و اين بنده خدا هم دوباره جو گير شد. ديروز وقتي خاله هدي از سركار برگشت خونه، دوباره يه دخمل خومزه رو ديد كه كنار ماماني نشسته. ني ني ياسي تا خاله اش رو ديد هي بالا و پايين مي شد و وقتي خاله براش ذوق مي كرد سعي مي كرد يه چيزايي بگه. لباي كوچولوشو جمع مي كرد و د بي دي و يه چيزايي شبيه به اين ميگفت. خاله از بس ذوق ني ني رو مي كرد وقتي رفت ناهار براي خودش بياره اصلا متوجه نشد كه پلويي كه توي ظرفش ريخته غذاي مونده ديروزه كه ماماني گذاشته بده نمكي!! و داشت اونو ميخورد كه ماماني به دادش رسيد و گفت دختر! اين غذا بو ميده، از ديروز بيرون بوده، غذاتو گرم كردم كنار مايكروفره! و بعد ماماني رفت و غذاي خاله رو آورد ولي چه فايده! خاله كه نتونست غذاشو بخوره. از بس ياسي نازي براش دست و پا زد. قسمت عشقولانه اش هم زماني بود كه ياسي نانازي از توي بغل ماماني خودشو بلند كرد و پرت كرد تو بغل خاله هدي. ماماني اومد و ياس خانمو بغل كرد ولي ني ني هي دست و پا ميزد و سرشو مي گردوند طرف خاله جوني تا بره بغلش. خاله هم گفت غذا رو ولش ياسي رو درياب.

ياسي رفت بغل خاله. خاله جوني هم طبق اين چند روزه شروع كرد به ياد دادن اسامي و القاب نزديكان به خانم خانما. خاله وقتي صدا مي زد: مامان ديدا (ندا) ياسمين خانم زود نگاه مامانش مي كرد و مامانشم مي گفت بله. بلافاصله خاله مي گفت: ماماني و مامان جون مي گفتن بله و ياسي سريع و با دقت نگاهشون مي كرد. بعدش مامان ديدا يا ماماني ميگفتن: خاله هدي و ياس خوشگله نگاه خاله مي كرد. آخر سرهم خاله صدا مي كرد:‌ ياسمين زهرا و منتظر پاسخ بود كه ياسي سريع نگاه مي كرد و بعضي اوقات هم سعي مي كرد چيزي بگه. البته ياسمين خانم باهوش از همون ماههاي اول با صدا كردن نامش سرشو برمي گردوند و نگاه مي كرد. هدف توي اين بازي اينه كه ني ني علاوه بر نگاه كردن بتونه جواب هم بده! (حالا يه صدايي چيزي) ني ني ياسي الان توي اين مرحله بعضي اوقات يه "هي" بلند و شاد ميگه!

ياياسي خوشگل، ديروز هم خيلي تلاش كرد كه بتونه چهار دست و پا بره يا به قول ما شيرازيا گاگله كنه ولي تلاشهاش همون دنده عقب رفتن به صورت سينه خيز بود و وقتي مي خواست به سمت جلو حركت كنه چون انرژي زيادي به كار برده بود زودي خسته شد و سرشو گذاشت روي زمين. خاله هم از فرصت استفاده كرد و بازي حالا بخوابيم و بيدار شيم رو با ياسي انجام دادن. اما دخمل خانم خيلي به بازي ادامه نداد ، آخه خيلي گرسنه اش شده بود.ني ني رفت شير بخوره و برگرده ولي خوابش برد. خاله هم رفت و خوابيد.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (16)

مامان آترینا
8 آذر 90 11:17
الهی قربونت بشم خاله ، خیلی نازی واقعا یه دختر داریم شاه نداره از زیبایی تا نداره

ماهم يه مامان آتريناي ناز داريم كه فقط مال خودمونه و هيشكي ديگه نداره. مرسي از تعريفتون.
خاله سودابه
8 آذر 90 12:45
سلام وای چه نینی ناناسی دارین
من از لینک وب ریحانه دختر خواهرم ادرستون پیدا کردم
ماشالا اسپند دود کن چشم نخوره این جیگر

لطف دارين خاله سودابه يا به قول ريحان عسلي خاله سودي. ما دورادور با شما آشناييم. عكساي خوشگل عقدتون رو هم ديديم. مرسي از لطفتون خانم خانما
درسا اجابت یک دعا
8 آذر 90 13:14
خدا براتون یاسمین زهرا عزیز را نگهداره . به وبلاگ دخترم درسا سر بزنید خوشحال میشیم .
خاله طیبه
8 آذر 90 13:35
سلام خاله هدی من خاله طیبه یاسی گلی هستم خیلی هم دوسش دارم هر روز وبلاگشو چک می کنم.ماشاا... خوردنیهبه زودی میام میبینمت یاسی گلی(البته من خاله مامانت هستما)
دوتا عشقم محدثه
8 آذر 90 15:53
سلام یاسمین زهرا جان تو حسابی خودتو تو دلم من جا کردی به وب منم سر بزن متظر نظر خوبت هستم
t & h
8 آذر 90 16:05
معل.مه که دختر به این ملوسی را شاه هم نداره قولمبه دوست دارم
دوتا عشقم محدثه
8 آذر 90 16:08
زهرا جون با پسرداییم (طاها) دوست میشی؟


باید با بابام صحبت کنم.
مامان زینب
8 آذر 90 18:22
خدا خدااااااا این عسکشو ببین ... چه شعلای خوشتلیییییی
دوتا عشقم محدثه
8 آذر 90 22:55
یاسی جون با بابا جونت حرف زدی


مامانی شیما وحدیث
8 آذر 90 23:48
سلام خاله هدی جان
وای خدا چقدر یاسمین زهرا جون نازه .مثل یه تیکه ماه میمونه .خداحفظش کنه
ماه محرم رو به شما دوست عزیز تسلیت عرض میکنم
دوست داشتید به ماهم سربزنید

ممنونم ماماني گل. حتما ميام و سرمي زنم.
التماس دعا داريم فراوون
میترا
8 آذر 90 23:51
چه عشقی می کنی با این دخترک ناز. قربونش بشم. بووووووووووووس. کیمیا خاله نداره و من هم خاله نمیشم که این روزها رو ببینم

خيلي حال ميده. فكر كنم خاله بودن بهتر از مادر بودنه. چون وقتي كه ني ني سرحاله مي توني باهاش بازي كني و حرف بزني ولي وقتي بداخلاق ميشه ماماني بنده خدا بايد جورشو بكشه. شيردادن و تعويض ... كه جاي خود داره.
ياسي :‌ آخي ني ني كيميا غصه نخوريا. خاله هدي من خاله تو هم هست
مامانی درسا
9 آذر 90 0:12
ممنون که سر زدید . برای اینکه من و درسا یادمون نره که دوستای خوبی مثل شما داریم با اجازه تون لینکتون کردیم .

ممنونم منم لينكتون مي كنم.
علی یه دونه
9 آذر 90 11:54
ماشاء الله به این دخمل خشکله خدا حفظش کنه زهرا خانوم به وبلاگ منم سر بزن اگه قسمت بشه میخوام باهات دوس شم
تازه میخوام با اجازت لینکت کنم تو هم ما رو لینک کن باســــــــــــه؟


آخ جون دوست جدید. باسه
علی یه دونه
9 آذر 90 11:57
راستی یادم رفت بهت بگم اولین کسی هستی که لینکت کردم بهم سر بزن
خاله سارا
9 آذر 90 13:43
خوش بحال خاله هدی که هر روز یاسی رو میبینه.ولی خاله هدی دلت سوز اون روز یاسی سرش رو گذاشت تو بغل من تا من نازش کنم.

ياس خانم چون ديده نازش نمي كني سرشو گذاشته تو بغلت تا نوازشش كني. آخه من مدام دارم مي خورمش و نازيش مي كنم عادت كرده. ديده اون خاله ديگه اش كمتر ناز نازيش مي كنه مي خواسته يادت بياره. ياسي لوس و ننر خودمه
میترا
10 آذر 90 13:57
البته خاله بودن راحت تر هست ولی عشقی که مادر و فرزند دارن هیچ کس تجربه نمی کنه. مرسی یاسی جون.

چكار كنيم ديگه فقط مي تونيم خاله باشيم