ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

دومین زیارت حضرت شاهچراغ (ع)

دیشب بعد از اینکه مهمونامون رفتن، مامانی که دلش هوای مامان جونو کرده بود با بابایی تصمیم گرفتن برای تغییر هوا! منو ببرن زیارت حضرت شاهچراغ. جاتون خالی رفتیم تو حرم که زیارت کنیم. بنده طبق معمول برای اینکه همه رو ضایع کنم و حال مامان و بابا رو اساسی بگیرم زدم زیر گریه. میدونین از کدوم گریه ها؟ از اون گریه هایی که نه با تکون تکون آروم میشه نه با حرف حساب و مشت و لگد و نه با شیر و... . خب، دوباره مامان و بابا بدو بدو منو از داخل حرم برداشتن و بردن تو صحن که حداقل توی بغلشون موقع راه رفتن آروم بگیرم. بندگان خدا از موقعی که من به دنیا اومد نه خورد و خوراک درستی دارن نه خواب! و نه آرامش! خلاصه هی راه رفتن و من لنده و غنده دادم تا اینکه خوابم برد...
1 مرداد 1390

مامان جونم رفته کرمان عروسی

  دیروز از ظهر خونه مامان جونم بودیم. خاله مرضیه و عمو نادر و خاله سارا و عمو علیرضا هم بودن.تا عصر اونجا بودیم ولی چون قرار بود دختر عمه بابایی بیان خونمون رفتیم خونه خودمون و نتونستم خیلی خوب مامان جونمو قبل از سفر ببینم. دیشب مامان جونم با خواهرا و برادراشون رفتن کرمان عروسی هدیه دختر دایی مامانم. دایی علی مامانم که بابای هدیه است برخلاف بقیه دایی ها که شیراز زندگی می کنن کرمانه. ما همگی دعوت بودیما ولی بابایی و مامانی به خاطر من ترجیح دادن نریم چون گفتن ممکنه عروسی رو با گریه هام بهم بریزم. خاله هدی و خاله سارا و عمو علیرضا هم که مرخصی نداشتن. باباجونم هم چون باید فردا برن تهران فدراسیون فوتبال و هم به دلایل دیگه ای نمی شد که بر...
1 مرداد 1390

بخورید و بیاشامید اما زیاده روی نکنید!

  عکسای امروز پنجشنبه 1390/04/30 دو ماه و سه روزگی یاسی زر زرخوشگل و خوشمزه و باهوش خاله رو براتون می ذارم تا شما هم مثل ما دلتون براش غش بره. لپای گل منگلی یاسی زر زر خاله رو می تونید بخورید و بیاشامید ولی یادتون باشه زیاده روی نکنید تا به همتون برسه! یاسی خوشگله قبل از حمام   یاسی زر زر خاله بعد از حمام نه! هیشکی حق نداره از لپای یاسی زر زر من بخوره. مال خودمه! این یاسی زر زر من بیده! ...
30 تير 1390

تَتی موشو

  یاسی شیطون و بلا بعد از حمام خیلی سرحاله و خودش با خودش تتی موشو بازی می کنه و بعضی موقع ها غافلگیر هم می شه! هیس! ساکت! صدا ندین! یاسی زر زر خوابش برده! ...
30 تير 1390

خدارو شكر خوب شدم

  یاسمین زهرا در دوماه و دو روزگی چهارشنبه ١٣٩٠/٠٤/٢٩ خدا رو شکر حالم خوب شده. از همه اونایی که برای من دعا کردن ممنونم. واسکن که تلس نداله فقط یه کمی دَلد داله     ...
30 تير 1390

بعد از واكسن

ديلوز اوخم كردن. رفتيم با ماماني و بابايي يه چرخي بزنيم كه نگو اينا براي من نقشه كشيدن. ساعت دوازده و نيم ظهر تو اوج گرما رفتيم درمانگاه سپهر، ماماني همراهمون طبقه بالا نيومد. من و بابايي رفتيم بالا. خوشحال بودم و مي خنديدم. بابايي هم ذوقم مي كرد. خيلي داشت بهم خوش مي گذشت كه ديدم يه خانمي با يه ابزاري اومد بالا سرم. دوباره براي بابايي خنديدم و اونم خنديد. اما يهو.... اون خانمه اوخم كرد. نه يه بار بلكه دوبار دو تا رونه خوشگل تپلمو اوخ كرد.وحشت كردم از بابايي انتظار نداشتم كه منو تو دام اون خانمه رها كنه. دلم گرفته بود. ولم كه نكردن. يه قطره بد مزه تلخ هم ريختم تو حلقم. هرچي صداي ماماني زدم نيومد منو نجات بده. از بس بدم اومده بود قطره رو تف...
29 تير 1390

اومدن خاله مرضيه و عمو نادر و دو ماهگي من

ديروز من دوماهه شدم. ولي هيشكي بهم تبريك نگفت. حتي خاله هدي هم يه سري به وبلاگم نزد و مطلبي ننوشت.هرچند كه زبوني به اطرافيان قضيه رو گفت ولي خب من انتظاراي ديگه اي داشتم! البته پريروز كه عيد نیمه شعبان بود از مامان جونا و باباجونا عيدي نقدي گرفتم. بعدشم با مامان و بابا رفتيم اسباب بازي (كرم شب تاب چندكاره!) خريديم. حالا يه دفعه كسي فكر نكنه من براي كسي مهم نبودما! همه اينا يه دليل داشت، اونم اومدن خاله مرضيه مامانم و شوهرشون عمو نادر از آلمان. يه پنج سالي هست كه خاله ايران نيومده. براي همينم خونه مامان جونم اينا شلوغ پلوغ شده بود و همه ميومدن ديدن مهموناي آلمانيمون. منم كه طبق معمول برنامه خودمو داشتم. يه چند دقيقه اي ...
29 تير 1390