ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

بعد از سه ماه

  یاسمین زر زر سه ماهه پنجشنبه ١٣٩٠/٠٥/٢٧ - وقتی منو جلو آینه نگه می دارن و توی آینه نگاه می کنم، ذوق می کنم و خنده ام میگیره.صدا هم درمیارم. -ذوق کردنم صدا دار شده. - بلد شدم هر از گاهی جیغ بزنم. - به صدای اطرافیانم از همون اوایل عکس العمل نشون می دادم. بخصوص بابایی که باعث شد از بیست روزگی آقو بگم. - الان کاملاً سرمو به سمت صداها می گردونم. -کمتر از یکماهم بود که گردن گرفتم و خیلی وقته که می تونم روی شکم (وارو) بخوابم و گردنمو به اطراف بچرخونم. - مامانم کاملاً قابل شناسایی از بین همه آدمهاست. گاهی اوقات برای رهایی از دست دوستدارام وقتی مامانو می بینم میزنم زیر گریه. یعنی منو...
28 مرداد 1390

دو روزه ديگه سه ماهه ميشم

فقط دو روز ديگه مونده! انشااله پنجشنبه 1390/05/27 من سه ماهه ميشم. توي اين چند روزه خاله هدي درگيرياي خودشو داشته و نتونسته درموردم مطلب بنويسه. مامان و بابام هم از بس گرفتار منن فقط ميان و يه عكسي ميذارن تا وبلاگم از رونق نيفته. خاله هدي قول ميده به عنوان هديه سه ماهگي من، پنجشنبه يا جمعه اين هفته بياد و از پيشرفتها و تغييراتم براتون بگه.  ...
25 مرداد 1390

لطفاً دعا كنيد

يا من اسمه دواء و ذكره شفاء امروز اصلاً هیچکدوممون حال خوبی نداریم. نوه خاله باباجونم، فاطمه ١١ ساله، متاسفانه دچار خونريزي مغزي شده و از دیروز رفته توی کما و سطح هوشیاریش به ٣ رسیده. از همه نی نی ها و مامان و باباهاشون می خوام که برای شفای عاجل فاطمه دعا کنن و به نيت شفاي او 10 صلوات بفرستن. ممنونم. ...
19 مرداد 1390

دارم مي رم حليم بخرم

  آخ جون. امروزم دوباره ياسي اينا ميان خونه ما. آخه مامان جون و باباجون باباييش با عمه هاش، امروز رفتن زيارت امام رضا (ع) مشهد. جاي همه ما واقعاً خالي! اما خب سهم ما از ياسي بيشتر شده. يعني اين چندروزه بيشتر ميبينيمشون. اما بعد از برگشتن خانواده باباييش، احتمالاً يه چندروز سهم اونا بيشتر ميشه! بهرحال بايد عدالت برقرار بشه ديگه! جاتون خالي امروز براي افطار آبگوشت عدس و كلم كه فكر كنم مختص ما شيرازياست داريم. ولي خب عدس و كلم كه براي ياسي جوني خوب نيست! البته منظور شير حاصل از عدس و كلمه. پس من يه ماموريت ويژه دارم. ساعت 14:45 كه كارم تموم ميشه مي رم و به دستور مامان جون براي رفاه حال ياسي و مامانشون حليم مي خرم! البته دعا كنين ...
18 مرداد 1390