ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

یاسمین زهرای 28 ماهه و حرفهاش

-بعد از درگیری همیشگی با عمه فاطمه با حالت قهر: اصا میرم خونمون(اصلا). -در جواب بیا بریم دستشویی: اصا دستویی ندارم(اصلا). - بشکوندمش(شکستمش)  . -شکنده(شکسته)! -بعد از اختلاف سلیقه با خاله هدی برای دیدن تلویزیون با تهدید گفت: دنگ میزنم بابام بیاد دنبالم. -تختکم پاره تده !(خشتک )تلفظ شده بین ت و ش. -محمد زدتش یاسمین بهش میگه : بی ادببببببببب بی ادب! دوباره بعد از درگیری با محمد یه داد سرش زده میگه: مامان دعباش کردم!(دعوا) - مامان محمد تم تم دوستم داره!(کم کم) - مامان این نینیها چی میخورن؟ من:نمیدونم!یاسمین: مامان چی میخورن؟ من:مامان ندیدم چی میخورن!یاسمین با جیغ: پدرتوخته نینیها چی میخورن؟ -توی میوه فروشی ب...
17 مهر 1392

یاسمین شیرین زبونم

دختر 28 ماهه من شیرین زبونی میکنه حسابی مثلا میگه: - مامان به دردتر اتتادم !(افتادم) -دارم به سارا حرف میزنم گیر داده: مامان بده کالش دارم (کارش) الو تلام کاله تارا چیپس نینیها میخری؟ (کاله تبلیغ هیچ برندی نیست همون خاله به زبون یاسمینه!) -با اشاره به پنجره : مامان تورو خدا (تلفظ بین خ و ق)  ببندش ،پشه میاداااااااا ! - بابا ایسان قتاق اونبلی دنبور اومده بود .(اتاق اونوری)(زنبور) -به احسان گفتم برو نمازتو بخون گفت این مهر رو میخوام گفتم برو توی اتاق توی جانمازت بخون من اینجا نماز میخونم ،احسان رفت توی اتاق یاسمین صداشو اروم کرده چشماشم کوچولو کرده با اشاره به مهر بهم میگه: مامان اینو بده بدم بابا (با حال...
15 مهر 1392

یاسمین هنرمند میشود

اینروزها اکثر وقت یاسمین زهرا به کارهای هنری میگذره: بیشتر فعالیت هنریش نقاشیه با مداد و ماژیک و پاستیل و آبرنگ و....... و یا درست کردن کاردستی با چسب و قیچی نینیها! و.... ادامه مطلب رو از دست ندید.... در حال کاردستی درست کردن برا خاله هدی و خاله سارا عاشق قیچی کردنشم یعنی تمام اعضا و جوارح بدنش درگیره .   آب رنگ پاستیل روغنی کشیدن هویج بدون هیچ کمکی فقط با الگو برداری از هویجی که بابا احسان کشیده بود براش. هنر هنرپیشگی:تقلید از عمو پورنگ یعنی پیر شده . هنر آشپزی:کیکی که به بدبختی با یاسمین درست کردیم یعنی تمام مراحلش قرو قاطی شد ،درحین کار هم دو سه ...
15 مهر 1392

کاردستی

اولین کاردستی دخترم تقدیم شد به بابا احسان به قول خودش:کاردتتی اینم اولین سفارش کاردستی که گرفته از طرف باباجون ابراهیم البته عمه فاطمه هم سفارش داد که  یاسمین خانوم قبول نکردن! اینم عکس بابا جون ابراهیم. -این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته شده! ...
8 مهر 1392

دختر 28 ماهه من

دختر 28 ماهه من خیلی خوشمزه حرف میزنه: به خاله هدی موقع خداحافظی میگه: با من کاری ندالی دیده؟ وقتی خاله هدی جواب داد من با شما کار دارم در جواب گفت: من با تما کاری ندالم! مامان گولبونت برم بیا کارت دارم ،بیا دیدههههه!(دیده:دیگه) مامان نیدا دیگر منی ؟(جیگر) مامان پام درد میکنه دالم میلنگم! دارم با احسان حرف میزنم میگ :حرف نزن پدرسوخته ! میخواد لباس عوض کنه میگه: نیگاه نکنید دشته!کسی نبینه !کسی نبینههههههههه! روی پاهام دراز کشیده که مثلا بخوابه گوشه چشمش بازه داره تی وی میبینه منم گفتم پام در گرفت چشمات بازه بسه دیگه میگه: مامان ببخشید تشمامو بندم !(تشمامو:چشمامو )(به جای بستم میگه بندم) شعر مورد علاقش:امام ردا (رضا)...
4 مهر 1392

یک گردش نیمروزه و یک اتفاق بد(2)

تا اینجا گفتیم که یاسمین رو بردم توی باغ بازی و گردش و تند تند ازش عکس میگرفتم.   تا اینجا خوب بود تا اینکه یاسمین رو بردم دستشویی و اومدیم نشستیم توی آلاچیق دور آلاچیقمون پرده کشیده بودن یاسمین فکر کرد پرده خیلی سفت و محکمه و میتونه با دستاش بهش تکیه بده همون لحظه که تکیه داد یهو ول شد پایین و غیب شد منم نمیدونستم اون پشت چیه ؟آبه؟سنگه؟فقط یک جیغی کشیدم و یا امام حسین گفتم که بعدش فهمیدم چقدر صدام بلند بوده و رفتیم دیدیم یاسمین از ارتفاع یک متری افتاده روی سیمانها و خدارو شکر که سرش و چشماش به سنگهایی که کنار دستش بود و تیز بود برخورد نکرده بود. بمیرم که اونقدر مظلومه و البته شیطون که همش ١٠ ثانیه گریه...
30 شهريور 1392