ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

برای دخترم

دختر که داشته باشی، با خود تصور می کنی پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش -وقتی کمی بلند تر شوند- و کیف عالم را می بری از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان دختر که داشته باشی، خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده به گوش انداخته اید -همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود و خنده ی از ته دل امانش را می برد- دختر که داشته باشی انتظار روزی را می کشی که با هم بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ و گل های یاس سفید و زرد به رشته درآمده گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود که بیندازیش به گردن دخترت دختر که داشته باشی گاهی دلت می لرزد از فکر اینکه روزی بر شان...
18 شهريور 1392

یک آخر هفته پر گشت و گذار(ماهی کباب)

این پنجشنبه با قرار قبلی قرار شد یک گردش چند ساعته تا چله گاه بریم و ماهی کباب بزنیم به بدن ،درگیریهای بابا احسان باعث شد دیر راه بیوفتیم و از اونجا که آقایون همه جای دنیا رو عین کف دستشون میشناسن یه عالمه راه زیادی رفتیم و ...تا رسیدیم نزدیک ساعت 3 بود. هوا خوب بود و استخرهای کوچولو و پر از ماهی قزل آلا یاسمین رو به وجد آورده بود .سفارش دو عدد ماهی کباب با مخلفات رو دادیم که جلوی خودمون ماهی رو صید کردن و تمیز کردن و شستن و بردن و کبابیش رو آوردن که البته با سبزی پلو بسی خوشمزه تر میشد که ما نمیدونستیم اونجا از پلو خبری نیست با نون محلی خوردیم. بعد از یک گشت و گذار کوچولو و دیدن غاز و اردک و ماهی ،راهی شیراز شدیم.خدارو شکر خوب بود ...
17 شهريور 1392

روز دختر

دخترم روزت مبارک. -تولد حضرت معصومه (س)و روز دختر را به همه دخترای خوشگل نینیوبلاگی تبریک میگم. -این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته شده! ٢٧ ماهگی ...
16 شهريور 1392

حرفهای دخترم

 یاسمین ٢٧ ماهه از دستشویی که میایم بیرون: آفرین آفرین یفتی دسویی، میبلمت تاب تاب بزورگا! آلوچه خریدیم از دستمون گرفته  با اعتماد به نفس بالای آلوچه رو نشون میده و میگه: نیگاه اینجا نبشته نخولید دوست ندارید !باباش میگه کجا نوشته:میره جلو و نشون میده میگه اینجاس !بعدم میگه: اینجاشم نبشته اطرناکه نخولید !منم گفتم اگ خطرناکه برا تو هم خطرناکه میگه: نه اطرناک نیست ! بهش میگم نیگا کیفم خراب شده میگه :کی الابش ترده؟(الاب:خراب) گفتم خودم ،میگه :گوبونش برم وقتی توچولو بودی! پاش خورده به دیوار کج کج راه میره به دیوار میگه: ای پدس توخته !(پدر سوخته) احسان روی پشت بوم داره کولر رو دستکاری میکنه یاسمین هم توی دست و پاشه به...
12 شهريور 1392

صبح شیراز

صبح پنجشنبه تصمیم گرفتیم بریم نزدیک دروازه قرآن یک املتی از قهوه خونه بگیریم و بزنیم به بدن و کمی هم تفریح کنیم.بابا احسان یاسمین رو توی خواب بغل کرد یاسمین هم هی نق میزد من میخوام بخوابممممممم........ . به یاسمین گفتم پاشو بعداز دوسال و سه ماه ببین صبحهای شیراز رو (البته چند باری صبح از خواب بیدارشده ولی توی خونه بوده). بعد از خوردن املت و پیاز و نوشابه شیشه ای رفتیم دروازه قرآن و اونجا بود که یاسمین حسابی بهش خوش گذشت  آخرش هم از گرما مردیمممممممممممم و یاسمین دلش نمیومد دل بکنه . پنجشنبه خوبی بود خوش گذشت.   بقیه در ادامه مطلب...   تمام لباسهاش خیس شد،آب ه...
10 شهريور 1392

سالگرد

پنجشنبه گذشته توی باغ باباجون هادی مراسم سالگرد مادر و آقا(مامان و بابای مامانجون شهناز)بود،چون هر دو عزیز توی ماه شهریور رفتند پیش خدا مراسم رو توی یک روز گرفتیم و همه بعد از نماز جماعت برای شادی روحشون سوره یس رو خوندیم که البته عمو علیرضا زحمت قرائت قرآن رو کشیدن. اینم عکس بچه های فامیل که اونشب حسابی بهشون خوش گذشت از سمت راست:رادوین ،آروین،امیرعلی ،یاسمین و محمد کوچولو هم که توی بغل آروینه.فراز و آتنا توی عکس نیستن بقیه در ادامه مطلب... عزیز خاله تا دوربین رو میدید میخندید . آقا فراز گل فراز داره میرقصه محمدم که همش دست میزد فداش شم. اینم خوشمزه خودمه.ماشاا... بگید...
10 شهريور 1392

دختر 27 ماهه من

دختر ٢٧ ماهه من خیلی خانوم شده، خودش که مدام میگه من خانوم شدم(قانوم تدم کانوم تدم شایدم نگه تدم بگه شدم)،بذار اول کار بگم که یاسمین به گفتن اشتباه بعضی از کلمات عادت کرده در حالیکه میتونه درستشون هم بگه مثل اسمش که میگه دندیین ولی اگر ازش بخوای میگه:داسمین اسمت چیه: دندیین دهلا پولاسین! فامیل منم میگه: دوتالالایی یادتونه قبلا اوایل تیر بود گفتم اموزش گام به گام از پوشک گرفتن داریم ،یاسمین دو سه روز بیشتر همکاری نکرد و لج کرد منم دیدم با لج بازی فقط دوتاییمون اعصابمون خرد میشه دوباره بیخیال شدم  و گفتم از اول شهریور شروع میکنم !روز ١٦ مرداد بود دیدم پمپرز یاسمین تموم شد ،البته توی پارکینگ بود ولی حوصله رفتن تا پارکینگ نبو...
8 شهريور 1392