ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

رنجنامه آزمايشگاه

يكسال و شش روزگي (سه شنبه 2/3/91) ديروز حدوداي ظهر مامان و باباي ياسمين خانم، ايشونو بردن آزمايشگاه دانشبد. يكي از معتبرترين آزمايشگاههاي ايران كه اكثر پزشكان شيراز يعني قطب پزشكي ايران، جواب اين آزمايشگاه رو خيلي قبول دارن و كارش و ... . حتي بابايي هم تهران كه رفته بودن دكتر....، از دكتر ميپرسن ميخواد آزمايشهاي بعدي رو اينجا انجام بدم؟ كه آقاي دكتر ميگن نه همون شيراز و آزمايشگاه دانشبد انجام بده كارش عاليه. خلاصه اين همه تعريف و تبليغ براي اينه كه بگم، همه خوبا هميشه و در همه چي خوب نيست. ديروز دخمل نازي نازي ما رو اونجا داشتن تيكه پاره ميكردن و كسي هم جوابگو نبوده... اينقدر اوضاع بد بوده كه بابا احسان كه كلا آدم عصبي نيست، عصباني شده...
3 خرداد 1391

ياسي ناناسي مريضه

يكسال و پنج روزگي الان در حالت كاملاً افسرده اي هستم. ياسي ناناسي از پنجشنبه يعني صبح روز يكسالگيش وقتي كه داشتن ميرفتن اصفهان بدنش داغ بود و كمي تب داشت. از اون روز به خيال درآوردن دندون، گفتيم هيچي نيست. هر از چندساعت تب ميكرد و با استامينوفن بهتر ميشد. ولي ديشب تا صبح از تب بي تاب بوده..  مامان ندا صبح بهم زنگ زد تا براي دكتر البرزي فوق تخصص كودكان براش يه جوري نوبت بگيرم كه خدا روشكر يكي از همكارانم كه توي بيمارستان دنا هم كار ميكنه يه نامه داد كه ببريم اونجا... وقتي ياسي و مامان و ماماني كه رفته بود دنبالشون، اومدن دم در بيمارستان تا نامه رو بدم بهشون، دخمله توي بغل مامانش داشت بيرون رو نگاه ميكرد، تا چشمش به من خورد دستاشو در...
1 خرداد 1391

جشن تولد يكسالگي ياسمين زهرا و تولد مامان ندا

قبل از شروع كلي تشكر ويژه دارم از همه دوستاي خوب و مهربون و گلم كه ديروز همه ما رو مورد لطف و محبتت خودشون قرار دادن و كلي تبريك گفتن. حالا بريم سر اصل ماجرا: ديشب چهارشنبه 27 ارديبهشت 1391، حدود 8.15 بابايي از تهران رسيدن و اومدن خونه، خاله سارا و محمد كوچول هم از حدوداي 2 كه ماماني رفته بود دنبالشون خونه ما بودن. خوشگل خان (محمد) از ساعت 7 لباس مهمونيشو پوشيده بود ولي چون از شب قبل نخوابيده بود هي غر ميزد، خاله سارا هم قيافه اش شده بود مثل اونايي كه ده ساله نخوابيدن و دلش ميخواست بشينه يه سير گريه كنه. تا بلند ميشد بره دنبال كاراش محمدي گريه ميكرد. خلاصه،‌ به زحمت اونم خودشو براي مهموني آماده كرد تا اينكه بابايي رسيدن. نما...
28 ارديبهشت 1391

یکسالگی یاسمین زهرا

فقط برای تو که نور دیده مایی امروز چهارشنبه  ٢٧ اردیبهشت ١٣٩١ روز تولد یکسالگی یاسمین زهرای یگانه ماست سرآغاز فطرتم،محمدست و علی ست          نگار هردو جهانم، محمدست و علی ست شمیم معرفت از آل یاسین جویم           بسان مادرم که یاسمین محمدست و علی ست (شعر از: خاله هدی)     شکر و سپاس خداوندی را که ما را لایق داشتن تو دانست و حمد و ثنای آفریننده ای که زیبایی ها را در قالب تو به ما عنایت کرد. سپاس خدای را از ازل تا ابد به حرمت لحظه  لحظه حیات پاکت... شکرت خدا، شکرت خدا،‌ ...
27 ارديبهشت 1391

تولد محمد طاها و رادین

فقط روز مانده به یکسالگی یاسمین زهرا شمارش معکوس تا اولین جشن تولد فرشته آسمانی ما:     میدونین چیه؟؟؟؟؟؟؟ دو تا داداشی های مجازی و وبلاگیم امروز تولدشونه محــمد طاها و رادیـــن فقط یه روز از من بزرگترن   خاله مریم جون ، خاله نگین جون، عموهای عزیز و محمد طاها و رادین عزیز اولین جشن تولدتون مبارک! http://mohamad-taha-jooon.niniweblog.com http://radin90.niniweblog.com از طرف همه ما بخصوص: یاسمین زهرا و محمد کوچول ...
26 ارديبهشت 1391

به یاد 26 اردیبهشت ماه 1390

فقط روز مانده به یکسالگی یاسمین زهرا شمارش معکوس تا اولین جشن تولد فرشته آسمانی ما: یاسمین زهرا و دوست وبلاگی سابق و دوست صمیمی حالا کیمیا نانازی (جمعه 15 اردیبهشت 1391- مشهد- مجتمع الماس شرق) اگه بدونین حالا کجام؟ از ساعت یک و چهل دقیقه ظهر من و مامانی اومدیم خونه یاسمین گل بانوی عسیسم. ناناسی خانم شیطون و بلا با مامانش توی اتاق بودن و مامان ندا داشت با خاله لیلا مامان آروین دوست نی نی سایتیش که تبریزی هستن صحبت می کرد. بابا احسان رفت و دخمله رو که غر میزد آورد. یاسی نشست توی بغل مامانی و تا ما رو دید ذوق کرد و خندید. یاسی شیطون آروم و قرار نداره این روزا، مدام از اینور خونه ت...
26 ارديبهشت 1391

گوشاشو نيگا

روز مانده به یکسالگی یاسمین زهرا شمارش معکوس تا اولین جشن تولد فرشته آسمانی ما اگه گفتين چي شده؟؟ (ياسمين زهراي 11 ماه و 28 روزه- 362 روزگي) يكشنبه 24 ارديبهشت 1391 بقيه عكسا توي ادامه مطلبه... ياسي مشغول تماشاي سي دي مورد علاقه اش و بالاخره حالا اگه گفتين چي شده؟؟؟؟؟؟ - بله در يك حركت انتحاري بالاخره بابا احسان موفق شد مامان ندا رو راضي كنه و بدون خبر به بقيه برن و يكشنبه 24 ارديبهشت گوش دخملو رو سوراخ كنن. همون موقع بابايي از تهران ميزنگه به بابااحسان تا احوالپرسي كنه كه بهشون ميگن دخمله رو اوخ كردن. حدوداي 9.30 شب بود كه اومدن خونه ما، ياسمين از...
25 ارديبهشت 1391