ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

یه قرار نینیسایتی

جمعه ٦ اردیبهشت یاسمین با دو تا از دوستاش قرار داشت .آقا نیکان تپلی و عسل خانوم بلوری .من و مامانای این دو تا از وقتی سر این شیطونک ها باردار بودیم با هم آشنا شدیم و دوست شدیم ،البته آقا نیکان رو پارسال دیده بودیم ولی عسل خانوم رو بار اول بود که میدیدیم.این سه تا تموم هتل هما رو خیس آب کردن و حسابی بهشون خوش گذشت به خصوص یاسمین و نیکان ،چون عسل خانوم یه خورده غریبی میکرد. -این پست توسط مامان یاسمین زهرا نوشته شده!   ...
16 ارديبهشت 1392

تولد حضرت فاطمه (س) روز زن و روز مادر

این عکس رو الان دیدم روزی که یاسمین زهرا دنیا اومد (دست خوشگلش توی دست مامانم) . تولد حضرت فاطمه (س) و روزن زن و صد البته روز مادر رو به مادرم و مادر شوهرم و مادربزرگ شوهرم و البته همه دوستان گل وبلاگی تبریک میگم.با یاد مادرانی که دیگه کنارمون نیستن و جاشون خیلی خالیه (مادربزرگهای من و مادربزرگ شوهرم) برای شادی روحشون یک صلوات بفرستید .  ودر ادامه یه تبریک ویژه از طرف یاسمین زهرا به .... مامان جون تناز(شهناز)،مامان جون ،ناناجون(حاج خانوم) و مامان ندا روزتون مبارک.همیشه تنتون سالم لبتون خندون و دنیا بر وفق مرادتون .   ...
11 ارديبهشت 1392

جوکهای یاسمین

اونروز عصر از خواب بیدار شده بهش میگم عصرونه چی میخوری میگه:نون ،منم بهش گفتم نون خالی که نمیشه نون با پنیر  و یا کره و...یهو گفت مامان نون هبیت(هویج)منم کلی خندیدم ازش گفتم کی آخه نون با هویج میخوره،حالا از اونروز فکر کرده نون هبیت اگه بگه خیلی خنده داره و حسابی میترکونه .،هی میره و میاد غش میکنه از خنده میگه مامان نون هبیت،منم باید سه ساعت الکی بخندم... عاشق اتوبوسه همش میگه: مامان بییم ابوبوس ،من ابوبوس دوست دارم ،میقام ابوبوس بقابم(بریم سوار اتوبوس بشیم من اتوبوس دوست دارم میخوام برم توی اتوبوس بخوابم)منم هی هر روز بهش قول میدم که فلان موقع میبرمت و سوار اتوبوست میکنم،امشب دیگه به احسان گفتم بیا یه بار سوار اتوبوسش ک...
6 ارديبهشت 1392

شیرین زبونی

دیر نور تبتاب    ادم میدنم:زیر نور مهتاب   قدم میزنم قشنگ:قدنگ   قشنگه:قدنگه خیار شور:آقارگوش وقتی میریم خرید هی داد میزنه و به فروشنده و خریدار و همه میگه:آنم دست ندنید دست ندید(خانوم دست نزنید)،بعد باباش بهش میگه کدوم خانوم؟ اونم با لهجه شیرازی میگه:او دنو(او زنو:زنه) صبح از خواب پا میشه پرده اتاقش رو میزنه کنار دارن خونه همسایه رو خراب میکنن میگه:مامان بیا نیگاه او مردو(مرده) بااااااااااااااای ماکین بدورگه اومد من ترتیدم (ماشین بزرگه اومد من ترسیدم) دمپایی:بمپایی   مامان بمپایی بابا نپوش! مامان بیا پهلوم بقاب یه تیر توچولو میقام یه توچولو(مامان بیا پهلوم بخواب یه شیر کوچولو میخ...
6 ارديبهشت 1392

یعنی میشه؟

چند روزه آخر شب بهش شیرو بیسکوویت مخلوط دادم و بعدش هم یه شیر حسابی میخورد و میخوابید ،وقتی خوابش سنگین میشد میذاشتمش توی تختش که کنار تختمونه و گاهی تا 8 ساعت و حتی یکبار تمام 9 ساعت و نیمی که خواب بود رو شیر نخورد و من بعد از 21 ماه خوابیدم ،البته بازم هی میپریدم و نگاش میکردم.با خودم گفتم یعنی میشه یاسمین هر از 2-3 ساعت برا شیر پانشه و توی تخت خودش بخوابه ؟یعنی میشه؟ تا اینکه دیشب خیلی خیار خورد با اینکه بهش چیزای گرم هم دادم ولی انگار فایده نداشت بلند شد و اومد توی تخت ما گریه و زاری که مامان پی پی،نگاه کردم و دیدم پیپی نکرده بهش گفتم پیپی داری گفت:بلی آب داغ (یه بار شکمش سخت کار میکرد گرفتیمش زیر آب داغ) خلاصه کلی من بیچاره گرفت...
5 ارديبهشت 1392

پارک رفتن یاسمین

  تاب تاب عباتی       ادا بدو نندادی (خواننده:دندیین دهلا)   دخترم عاشق پارک و تاب تاب رفتنه ولی یه مشکل بزرگی که هست اینه کهاونجا که میریم اصلا آروم و قرار نداره، وقتی توی تاب هست میخواد بره سرسره هنوز از سرسره پایین نیومده دلش میخواد بره و با وسایل ورزشی بازی کنه ،حتی وقتی هم که میریم شهربازی از اول ذوق ماشین برقی میکنه(ماکین بقی)کلی هم توی صف بیقرار وایمیسته اما وقتی سوار شد چشمش وسایل دیگه رو میبینه و میخواد پیاده بشه بره و سوار یکی دیگشون بشه!!! وقتی میریم پارک خدا نکنه یکی توپ همراش باشه اونقدر میگه توپ بدید دندیین دهلا(توپ رو بدید یاسمی...
3 ارديبهشت 1392