ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

آلبوم عکس(1)

اول از همه بگم که من مامان یاسمین زهرام که دارم این پست رو مینویسم اما نمیدونم چرا از دیروز هرکار میکنم نمیتونم با اسم خودم وارد نینی وبلاگ بشم؟؟؟به خاطر همین با اسم خاله هدی وارد شدم و این پست رو میذارم. اول از همه ما در پی شوکی که دیشب بر ما وارد شده(به خاطر جنسیت نینیه خواهر جان) و البته مریضیه مختصری که باعث شد ٣ تا آمپول نوش جان کنیم از دیروز ١ کیلو و ٣٠٠ گرم وزن کم کردیم که خدارو هزاران مرتبه شکر و امیدواریم موقت و گذرا نباشد. دختر خوشگلم الان یکی یه دونه شده و شده تک دخمله کوشولوی فامیل البته این یکی یه دونه همراه مامانی مریض شده و آبریزش بینی و نفس تنگی و تب و سرفه داره بمیرم برات مادر و البته چند روز پیش هم به خاطر پار...
29 دی 1390

ني ني زهراي خوشگلم عوضي بود!!!!!!!!

ديروز سه شنبه 27 ديماه 1390 دقيقا در هشت ماهگي ياسمين زهراي گلم و در آخرين ساعات شب، جناب آقاي دكتر ارشدي لطف فرمودن و يه هاله اي رو تشخيص دادن كه طبق اون ني ني زهراي گل ما با محمد آقا جاشونو عوض كردن. اين هاله كه معلوم نيست در اون ساعات شب (حدود يازده و ربع شب) به چه دليل رخ نمود، باعث شد كه همگي در شوك فرو بريم. ناگهان ني ني زهراي گل كه مدام صداش ميزديم و براش چيز مي خريديم تبديل شد به محمد آقا و تا اين قضيه جا بيفته زمان مي بره. اولين چيزي كه همه درگيرش شديم، سيسموني آقاست! آخه باباجون اخيراً از دوبي كلي لباس دخترونه براي ني ني آورده بود و ماماني و خاله سارا هم هرجا رفته بودن لباسهاي دخترونه خريده بودن. حالا محمد آقا مونده و يه اتاق پراز ...
28 دی 1390

خبر داغ

سلام من خاله سارای یاسمین زهرا هستم.تا ساعاتی پیش قرار بود واسه یاسی یه دخترخاله ناز مثل خودش بیارم.ولی ساعت 23:15 دقیقه امشب در مطب دکتر ارشدی متوجه شدیم گل من زهرا جاش رو با محمد جان عوض کرده.فعلا ی مقدار تو شوکیم.ایشالله فردا خاله هدی شرح بیشتری مینویسه.البته واسه ما سلامتی نی نی مهم بود که خداروشکر تمام اندامهاش سالم بودن و درست کار میکردن ولی سه چهار ماه بود فکر میکردیم دخمل داریم حالا پسمل شده تعجب کردیم.وگرنه قدمش رو دو تا تخم چشمهامونه.
28 دی 1390

بالاخره اومدم

این نوشته یک عدد خاله هدی است ... دوست جونی ها بالاخره اومدمممممممممممممممممممم............... جای همگی خالی خالی... خیلی خوش گذشت... همه چی عالی بود... از موشهای صحرایی نجف که تو میدون تره بار (محل هتل اینجانبان) به دنبال هم میدویدند و گربه ها و سگهای گرسنه دنبال اونها گرفته تا بوی بسیار متعفن زباله ها و زمین های پراز چاله و چوله آب لجن گرفته جلوی هتل و کارتن خوابها و ... گشتهای بازرسی متعدد سر هر کوچه و شلوغی و فشار و ... همه چی عالی بود...   (با اجازه مدیر محترم نی نی وبلاگ که دستور دادن غیر از عکس نی نی ها عکسهای دیگه ای توی وبلاگ نذاریم ولی اینبار تقاضا می کنم استثنا قایل بشن) عکس بالا، نمای روبروی درب هتل الریا...
27 دی 1390

ما رفتیم

دوستای خوبم، من (خاله هدی) و بابایی و مامانی انشااله تا دوساعت دیگه راهی فرودگاه میشیم و اگه خدا بخواد مستقیم میریم نجف. (البته اگه یهو سر از بغداد در نیاریم). هر خوبی، بدی دیدین، هر شوخی بی مزه و بامزه ای که کردم! و به دل گرفتین و ... حلالم کنین. حواستون به ناناسی های من هم باشه. اگه امکانات موجود باشه و اینترنت و کافی نت به تورم بخوره، حتما میامو یه سری به همگی میزنم. لطفا اگه از احوالات انار خوشگل و ایلیا کوچولو با خبر شدین به مامان ندا یاسی اطلاع بدین تا ازش بپرسم. جون شما و جون این وبلاگ،‌ الان ٥٦ هزارتایی هستیم جمعه شب که اومدم ببینم چقدر ترکوندین. آخه اونوقت پز میدم که دوست جونی هام اومدن حالمو بپرسن رکورد زدن. نایب الزیاره...
16 دی 1390