ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

در بعدازظهر عاشورا من ايستادم...

ظهر عاشورا با مامان ندا و بابا احسان رفتيم خونه خاله هدي اينا. آخه چون خونه شون نزديك امامزاده شاه قيس هست هر سال دسته هاي زياد سينه زني از اونجا رد ميشن. يكي از دسته هاي پرهوادار، هيات عزاداري هست كه  شاغلام (غلامحسين)  پيرواني عضوشه. هر سال ظهر عاشورا خود شاغلام ميون دسته سينه زن و زنجيرزنا مي ايسته و مداحي مي كنه.  (عكس آرشيوي است. jamnews.ir) خلاصه صبح عاشورا اول بابا احسان و مامان جون و عمه ها رفتن خونه دايي بابا احسان كه مراسم عزاداري داشتن.(مامان ندا به خاطر من نتونستن برن و كلي هم غصه خوردن) و بعد بابايي زود اومدن و تند تند رفتن شربتهاي نذري رو كه توي ظرفهاي مخصوص ريخته بودن بين در و همسايه پخش كردن. ديگه نزديك...
17 آذر 1390

آیا کسی هست که مرا یاری دهد؟

زیارت عاشورا: سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امير المؤمنين و اى فرزند سيّد اوصيا؛ سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا سيّده زنان اهل عالم؛ سلام بر تو اى كسى كه از خون پاك تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مى‏كشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى‏كند. سلام بر تو و بر ارواح پاكى كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند. بر جميع شما تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد. تا دليل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزيتت (در عالم) بزرگ و مصيبتت در جهان بر ما شيعيان و تمام اهل اسلام سخت و عظيم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصيبت بزرگ در آسمانها بر جميع اهل سموات نيز ...
14 آذر 1390

صلی الله علیک یا ابوالفضل العباس (ع)

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند / در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین / ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان ، که بدی صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم و با رمق اندر لب او ماه بنی هاشم وعباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان بخش و دگر نایب و سفا. شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا اباالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.  دید کاندر حرم خسرو خوبان، شده بس ناله و افغان و پر از شیون طفلان، همه شان  سینه زنان، نوحه کنان، موی پریشان، دل بریان، سوی عباس شتابان، که عمو جان چه شود جرعه ی آبی برسانی به لب سوختگان، کز عطش آتش بگرفته گلوی...
14 آذر 1390

یاسمین با تیپ ضایع!!

جمعه دوهفته پیش یعنی ٩٠/٠٨/٢٧ رفته بودیم با مامان و بابا بیرون. بعد از خوردن ناهار (البته فقط مامان و بابا) گفتیم بریم خونه مامانی اینا. باباجون رفته بودن یه مسافرتی و خاله هدی و مامانی تنها بودن. ساعت دو بعداز ظهر بود که زنگیدیم. خاله هدی و مامانی وقتی تصویر سراسر دست و پا زنون منو تو آیفون دیدن جیغ کشون اومدن دم در. اما مات و مبهوت قیافه من شدن: آخه اینا چرا اینجوری منو نگاه می کنن؟ خاله منم یاسی زر زر گل منگلی ها! اون روز از صبح بیرون بودیم. خیلی خسته شده بودم و خیلی هم لباس تنم کرده بودن. هرچی به ظهر نزدیک تر میشدیم و هوا که هی گرمتر می شد یکی از لباسها رو از تنم درمیاوردن. آخرش رسیده بود به این لباسا که زیر لباس بیرونم پوش...
11 آذر 1390

يه دخمل داريم...

يه دخمل داريم شاه نداره،‌ وزير و ارباب نداره، رييس مجلس نداره... يه دخمل داريم (هم)تا نداره، رقيب جدي نداره... دخمل ما خولدنيه (خوردنيه)، نمكدونه اعيونيه، شكرپاش جادوييه... ... شاعر نشكفته: خاله هدي دخمل نازنازي دوباره ديروز خاله هدي رو خيلي تحويل گرفت و اين بنده خدا هم دوباره جو گير شد. ديروز وقتي خاله هدي از سركار برگشت خونه، دوباره يه دخمل خومزه رو ديد كه كنار ماماني نشسته. ني ني ياسي تا خاله اش رو ديد هي بالا و پايين مي شد و وقتي خاله براش ذوق مي كرد سعي مي كرد يه چيزايي بگه. لباي كوچولوشو جمع مي كرد و د بي دي و يه چيزايي شبيه به اين ميگفت. خاله از بس ذوق ني ني رو مي كرد وقتي رفت ناهار براي خودش بياره اصلا متوجه نشد كه پلو...
8 آذر 1390

باز باران و ...

  باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه یادم آمد کربلا را دشت پر شور و بلا را گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را با صدای گریه های کودکانه وندرین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر زناله، دل شکسته، پای خسته باز باران قطره قطره ، آخ باران می چکد از چوب محمل... کی بباری بر تن عطشان یاران تر کنند از آن گلو را آخ باران ، آخ باران ... محرم ماه غم نیست،‌ ماه عشق است محرم مَحرم خون حسین است ...
6 آذر 1390