ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

چه ماهیه این آبان

آبانماه برای خانواده مامانیم ماه عشقولانه ایه! ١٢ آبان سالگرد ازدواج سراسر پر از خیر و برکت مامان جون و باباجونمه، ١٦ آبان سالگرد ازدواج خاله سارا و عمو علیرضاست و ٢١ آبان هم سالگرد ازدواج مامانی و باباییمه. امسال تازه ٢٧ آبان هم روز زیباییه چون من نیم سالم میشه. حالا بیاین یه ریزه الکی با این اعداد بازی کنیم ببینیم چی میشه: ١٦ - ١٢ = ٤  ٢١-١٦ = ٥ ٢٧-٢١= ٦ اعداد بالا چنانچه گفته شد روزهای مهم خانواده مامانیم توی آبانماهه. جواب محاسبه های بالا که از حاصل کسر شدن رویداد قبلی از بعدی است عددی رو نشون می ده. بدین صورت که در ١٢ آبان (سال رو نمی گم) این خانواده ٢ عضو ابتدایی داشته، بعد در تاریخ ازدواج بعدی که ...
12 آبان 1390

موضوع انشاء:‌ ديروز خود را با ياسي چگونه گذرانديد؟

اگر از احوالات ني ني ياسي ما مي پرسيد خدا را صد هزار مرتبه خوب هستند. فقط يك ريزه مماغشون گرفته كه بحمداله درصد گرفتگي و نشت آن هر ساعت كاهش مي يابد. يك مقدار هم زيادتر از روزهاي ديگر چرت مي زنند كه اين به دليل مصرف داروهاي تجويزي دكتر جان مي باشد ولا غير. از اخلاقيات هم نپرسيد كه خدارو شكر ماه ماه شده اند و از مقدار غراتشان كاسته شده و بر ميزان لبخندها و دلبرييشان افزوده گرديده است. ديروز كه منزل خاله هدي ايناهايشان بودند آنقدر شكر ريختند و نمك پاشيدند كه نگو و نپرس. اول كه بسيار زيبا به ابراز احساسات مامان جون و خاله هدي جواب مي دادند و هي از اين بغل به اون بغل دست به دست شده و خورده مي شدند. بعد هم كه هنر پرتاب جقجقه شان را به رخ ...
10 آبان 1390

فكر كنم ياسي سرما خورده!!!!!

ديروز از ساعت 5/5 بعدازظهر باباجون بهونه ياسمين خانوم رو گرفته بود. هي نگاه تلويزيون مي كرد و از بس برنامه هاش جالب بود هر از نيم ساعت مي گفت: اينا هم نيومدن! (منظور ياسي و خانواده اش)،‌ مامان جون هي توضيح مي داد كه ميانشون هنوز زوده ولي باز نيم ساعت نشده باباجون آه مي كشيد و مي گفت نيومدن. خلاصه دلتنگي باباجون تا جايي پيش رفت كه گفت: بلند شين بريم بيرون اينا هم نيومدن! حتي به مامان ياسي هم زنگ زد. خلاصه خانواده محترم ياسمين خانم ساعت 9 دقيق، هنگام پخش آخرين قسمت سريال سراسر اميد و پر از درس ستايش!!!! سر خور! اومدن خونه باباجون. باباجون خوشحال و شاد ياسمين خانم رو تو بغل گرفت. ياسي هم كه تازه از خواب بيدار شده بود مثل هميشه خوش...
7 آبان 1390

نفس و برکت خاندان باباییم

توی خاندان باباجون باباییم یه نفس هست که دلا باهاش گره خورده. یه نفس پاک و خدایی که همه رو شیفته خودش کرده.از دوست و آشنا گرفته تا غریبه. با کوچکترین ناراحتیش همه نگران میشن و با خوشحالی هاش همه شادن. قلب خاندان بابایی، نفس و برکت خاندان بابایی یه چندروزی مهمون خونه باباجون باباییم هستن. من کوچکترین عضو خاندان به همراه مامان و بابا عشق می کنم که می تونم برم دیدن حاج خانم همیشه خندون و مهربون یعنی مادربزرگ باباییم و افتخار میکنم که به یاد و احترام همه مادربزرگا و پدربزرگای خاندان مامانیم و باباییم بوسه بر دستای پر از مهر ایشون بزنم. من و حاج خانم  یکشنبه ٠١/٠٨/١٣٩٠ میخ...
2 آبان 1390

متشکریم

  بازدیدکننده امروز باز هم مدیون لطف و محبت همه دوستان یاسمین زهرا خانم شدیم. تعداد بازدید کنندگان وبلاگ یاسی خانم در اولین ساعات بامداد امروز ٠٢/٠٨/١٣٩٠ به ٢٠٠٠٠ نفر رسید. از قول یاسمین زهرا خانم کوچول و همه دست اندرکاران وبلاگش از همه دوستان عزیز تشکر می کنیم. دوستتون داریم یه عالمه!   ...
2 آبان 1390