ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

ما عكس مي خوايم يالا!

یاسی زر زر نانازی،‌ زيارتت قبول خومزه. ميدوني چقدر دلمون هواتو کرده! پس چرا عکسای مشهد رو مامانی و بابایی برامون نفرستادن؟ هنوز اینترنت هتل قطعه؟ مامان جون، باباجون و خاله ها و عمو علیرضا دلشون بدجوری هواتو کرده. خاله هدي از ترس گريه مامان جون ،‌ يواشكي موقع خواب فيلم و عسكاتو اونم بصورت صامت و بي صدا نگاه مي كنه. ديشب مامان جون وقتي اومد تو اتاقش متوجه شد و گفت عكس و فيلم ياسمينمو نشونم نده. ولي قبل از اون مدام سراغ عكساي مشهدتو مي گرفت. هر وقت نگاه به عكس روي صفحه گوشي موبايلش مي كنه شروع ميكنه به قربون و صدقه رفتن عكس خوشگلت و عكست رو براي هزارمين بار به اطرافيون نشون ميده. خلاصه مامان جون دلش بدجور پيشته. باباجونم كه نگو. حر...
12 مهر 1390

خاله خوب شده؟

يا من اسمه دواء و ذكره شفاء اوضاع جسماني خاله هدي يه چند روزي خيلي بد شده بود. بخصوص از پنجشنبه شب بعد از اينكه از خونه ما رفتن. راستي يادم رفت بگم. پنجشنبه مامان و بابا، براي خاله سارا سفره آرمه داري (مخصوص خانماي باردار) انداختن. اونم تو روز دختر كه من كلي كادو گيرم اومد. البته مهموني خيلي خصوصي بود. خاله سارا،‌ عمو عليرضا (پدر و مادر لوبياي سحرآميز) به همراه مامان جون، باباجون و خاله هدي و خودمون. تو شيراز رسمه كه تو سفره آرمه داري حتماً‌ كوفته سبزي، حليم بادمجون، كتلت و ... بدن. اما از اونجاييكه خاله سارا خيلي دوست نداشت مامانم زحمت كشيدن لازانيا و مرغ انگشتي(پاچينو) درست كردن. جاتون خالي! بعد از شام و پذيرايي هاي بعد از اون...
11 مهر 1390

زيباترين لبخند خدا

  خداوند لبخند زد و از لبخند او دختر آفريده شد... زيباترين لبخند خداوند،‌ ياس من زهرا، روزت مبارك! خداوندا! شكر و سپاس ما را بپذير. چرا كه شيريني لبخند زيبايت،‌ خستگي ها را از تنمان راند و عشق و اميد را مهمان دلهايمان كرد. همواره سپاسگزاريم. ...
7 مهر 1390

ياسي رو گربه برد؟!!!

  ديروز حدود ساعت سه و ده دقيقه بعداز ظهر،‌ خاله هدي كه از سركار برمي گشت،‌لنگان لنگان از پله هاي خونه مامان جونم اومد بالا. درب ورودي باز بود. تا كفشهاي مامانيم رو ديد،‌ ذوق زده شد و منتظر بود كه منو مامانمو ببينه اما به جاي ما، دوتا چشم ديگه داشت به اون نگاه مي كرد.اونم كسي نبود جز يه خانم يا آقا گربه بي تربيت!  يه لحظه دلهره عجيبي اومد سراغ خاله جونم و بدون مقدمه داد زد: مامان، ياسمين كجاست؟ آخه اون گربه ننر دقيقاً جايي ايستاده  بود و به خاله نگاه مي كرد كه معمولاً جاي من اونجاست. گربه لوسه تا صداي خاله رو شنيد اومد و بدون هيچ ترسي از كنار خاله رد شد و از پله ها رفت پايين. خاله هراسان دويد سمت اتاق سابق ...
6 مهر 1390

داریم می ریم جهرم

  امروز عصر با خانواده مامانیم یعنی باباجون، مامان جون و خاله هدی داریم میریم جهرم دیدن آقا دایی باباجونم و همچنین عمه جون مامانیم. انشااله فردا عصر هم بر میگردیم. خاله سارا و عمو علیرضا هم به خاطر لوبیای سحرآمیزشون که تو دل مامانیشه نمی تونن بیان. جاشون سبزه. غرض اطلاع رسانی بود. همین! ...
31 شهريور 1390

توانایی ها در چهارماهگی

توی این چهارماه گذشته خیلی چیزا یاد گرفتم. دیگه می دونم این زائده های کنار تنم که مامانی بهش می گه دست،‌ به درد یه کارایی می خوره. اول از همه زمانی که شیر نمی خورم به جای پستونک مدام توی لپمه، یه انگشتی، دو انگشتی و ... مدل های مختلفو امتحان می کنم با طعم های مختلف. هرچیزی که دم دستم باشه به کمک پاهام می گیرم و با دستام به سمت دهنم روانه اش می کنم. دیگه لیسکمو (دندونی) خودم می گیرم. علوسکامو میگیرم و میکشم طرف دهنم. موهای هرکی دم دستم باشه رو تا جایی که توان دارم میگیرم و می کشم. پاهامو با دستام می گیرم و سعی می کنم شست پامو به سمت دهنم ببرم. وقتی سرحال درجه یک باشم مدام آواز می خونم و صدا درمیارم. تازه زمانی که دستام تو لپم...
29 شهريور 1390

به 10000 رسیدیم

الان که خاله هدی داشت نگاه تعداد بازدید کاربرا می کرد، به یه چیز جالب برخورد. تعداد کاربرا از روز شروع به کار وبلاگم به 9999 تا رسیده! و این خاله هدی رو برآن داشت که بیاد و از همه دوستان و آشنایان و مهربانانی که میان و به وبلاگ من سر می زنن و به خصوص اونهایی که اظهار نظر می کنن، تشکر ویژه بکنه. منم از همه شما متشکرم و امیدوارم همیشه همراه و یاور من و گروه وبلاگ نویسانم باشید. دوستتون دارم یه عالمه ولی خودتون می دونید که بازم کمه بازدید     ...
29 شهريور 1390