جيگر طلاي ما به سلامتي جمعه از مشهد برگشت. اما مثل اينكه مامانيش و باباييش هنوز خسته راه هستن چون وقت نكردن بيان يه سري به وبلاگ ني ني ياسي بزنن و عكس و گزارش بذارن. بهرحال خاله هدي باز با فضولي اين ور و اون ور تونست دوسه تا عكس دست و پا كنه و ... . راستي امشب يه جايي مهمونيم. خونه مادرجون باباجونم. مهموني آرمه داري خاله ساراست. يادش بخير پارسال همچين زمانايي بود كه مادر جون براي مامانيم هم مهموني گرفتن. اونموقع عمه انسيه و خاله الهام، دختر عمه مامانم هم كه سر سپهر كوچولو باردار بود شيراز بودن و كلي همه ذوق ني ني هاي نيومده رو مي كردن.همه مستقيم به خاله الهام مي گفتن ني نيت پسره ولي درمورد من پچ پچ مي كردن. اونموقع خب هنوز جنيسيت من و سپهر...