ياسمين زهراياسمين زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

❤❤ياس من زهرا❤❤

5 ماهگي

                                           خوشگل و ناناز    ماهـگيت مــبــارك       بقیه عکسها در ادامه مطلب...   ...
27 مهر 1390

از دست مامانم

سلام من یاسمین زهرا هستم .امروز اومدم از دست مامانم به شما ها شکایت کنم،آخه این مامانی کشت منو از بس ازم عکس گرفت. وقتی دارم بازی میکنم داره عکس میگیره... وقتی دارم فکر میکنم .... یا وقتی از بازی خسته میشم و خوابم میگیره بازم مامان ... حتی وقتی میخوابم بازم مامان دوربین دستشه و داره ازم عکس میگیره! آخه مامان پشت به دوربین خوابیدم بازم عکس.... خواهش میکنم مامانی اجازه بدین منم لحظات خصوصیه خودم رو داشته باشم آخه هرکاری میکنم سریع عکس میگیری میندازین توی اینترنت . این همه حرف زدم اما بازم داره عکس میگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!!  اونقدر عکس میگیره مامانم که یادش رفت با اسم خودش برام پست بذاره ...
26 مهر 1390

دارم پنج ماهه ميشم

د و روز ديگه يعني چهارشنبه 1390/07/27 من پنج ماهه ميشم. خداروشكر ديگه دو سه ماهي هست كه اون ني ني غر غرو نيستم. خداروشكر نه ديگه دلم درد ميگيره و نه بدخوابم. (زحمات ماماني رو يادم نميره) خيلي خوش خنده و خوش اخلاق شدم. تاحدي كه هرچي هم منو بخورن عين خيالم نيست و خيلي خوشگل مي خندم. مثل ديشب. وقتي با ماماني و بابايي از گشت و گذار توي آتليه هاي شهر براي انتخاب يه آتليه درجه يك برگشتيم خونه باباجون ماماني، خاله سارا و خاله هدي افتادن روم. منم تو بغل باباجوني لم داده بودم و انگار نه انگار. خاله سارا از بس منو خورد و بوسيدم كه ديگه تحمل خاله هدي تموم شد ولي من به قول شيرازيا نه ها مي گفتم نه، نه! فقط هر از گاهي يه لبخند مليح و دلربا مي زدم. ...
25 مهر 1390

يه دختر خوب

روزهای آخر چهارماهگی دارم خوشمزه و خوشمزه تر میشم. بخصوص برای اطرافیان درجه یکم یعنی مامان و بابام و خانواده هاشون. تقریباً مامان جونا،‌ باباجونا و خاله هام و عمه هامو خوب میشناسم. یعنی برام آشنا هستن و نسبت به اونها احساس غریبی نمی کنم و هی براشون میخندم و تو بغلشون دست به دست میشم. با یه نگاههای معنی داری زل می زنم تو چشماشون انگار یه دنیا حرف فیلسوفانه دارم که فعلا ترجیح میدم نزنم. عین یه دخمل خانم خوب میشینم تو بغلشون و با ناز می خندم. مثل مامانیم دوست دارم هی بهم بگن خوشگل خانم چه مماغ خوشگلی داری، چه لپای قشنگی داری، چقدر خوشگلی و من هی ذوق می کنم. کلاً برنامه زندگی همه رو مختل کردم. دوشب پیش که داشتیم می رفتیم خونه مادرجون برای...
19 مهر 1390

جيگر طلا

جيگر طلاي ما به سلامتي جمعه از مشهد برگشت. اما مثل اينكه مامانيش و باباييش هنوز خسته راه هستن چون وقت نكردن بيان يه سري به وبلاگ ني ني ياسي بزنن و عكس و گزارش بذارن. بهرحال خاله هدي باز با فضولي اين ور و اون ور تونست دوسه تا عكس دست و پا كنه و ... . راستي امشب يه جايي مهمونيم. خونه مادرجون باباجونم. مهموني آرمه داري خاله ساراست. يادش بخير پارسال همچين زمانايي بود كه مادر جون براي مامانيم هم مهموني گرفتن. اونموقع عمه انسيه و خاله الهام، دختر عمه مامانم هم كه سر سپهر كوچولو باردار بود شيراز بودن و كلي همه ذوق ني ني هاي نيومده رو مي كردن.همه مستقيم به خاله الهام مي گفتن ني نيت پسره ولي درمورد من پچ پچ مي كردن. اونموقع خب هنوز جنيسيت من و سپهر...
17 مهر 1390

عيد همگي مبارك

       مگذار مرا در اين هياهو، آقا            تنها و غريب و سر به زانو، آقا                اي كاش ضمانت دلم را بكني           تكرار قشنگ بچه آهو، آقا ميلاد سراسر نور و رحمت پادشاه خوبان، حضرت امام رضا (ع)، مبارك باد. التماس دعا ...
17 مهر 1390

ياسمين زهرا دوباره اول شده!

طبق آخرين خبراي واصله و حاصله خاله هدي از تالار گفتگوي ماماناي ني ني سايت مربوط به متولدين بهار90،‌ ياسمين گلي دوباره توي مسابقه برگزار شده تحت عنوان " ني ني و خنده دارترين عكس" تونست مقام اول رو به خودش اختصاص بده. ممنون از لطف همه ماماناي مهربوني كه به ياسي ما راي دادن. ا ينم عكس شركت داده شده تو مسابقه: ياسي قلدر:‌ راي زور وَده! خوشگل نديدي؟ حالا ببين. مباركه خانم خانما! قربون تيپ و قواره قلدريت. ماچ و بوس راستي موهات الان كجان كچل خانم ؟ ...
12 مهر 1390