❤❤ياس من زهرا❤❤

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ*
لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ کَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ*

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 24 آبان 1392 | 4:09 بعد از ظهر | نویسنده : خاله هدي |

دیر به دیر میام ولی خب سعی میکنم دست پر بیام!

نازنین نه ماه و چهارروزه شده خیلی خوشمزس ولی تنبل خانوم تشریف دارن و اصلا علاقه ای به سینه خیز رفتن و چهار دست و پا شدن نداره در اصلا اصلا علاقه ای نداره که روی زمین باشه که بخواد برای اینکارها تمرین و فعالیتی داشته باشه!

حسابی عاشق باباشه و برعکس یاسمین زهرا توی این سن و سال باباش رو به من ترجیح میده خندونکباباش رو که میبینه همچین جیغ و دادی راه میندازه و بالا و پایینی می÷ره که بیا وببین!اولین بر 9 آذرماه تونست کلمه بابا رو بگه و دهم آذرماه تونستم از بابا گفتنش فیلم بگیرم و این خاطره رو ثبت کنمبوس

از شیرنخوردناش بگم که حسابی کلافم کرده از چهارماهگی هراز گاهی با دهان بسته تقاضای شیر میکرد و تلاش من برای باز کردنش بینتیجه میموند تا هشت ماهگی و الان دقیقا از هشت ماهگی فقط شبها توی خواب شیر میخوره و شیر خوردن روز رو ترک کرده حتی چند روزه موقع خوابیدن هم روی دستم بدون شیر خوردن میخوابهخطا.

خوابش هم که تنظیم نداشت تا تقریبا ده روزه پیش یعنی دو و سه شب یهو بیدار میشد و شیش و هفت صبح میخوابید و این نخوابیدن و شیر نخوردنش نگم چه اندازه منو از پا درآورد خسته.

اگر شیر میخورد و خوابشم دیگه تنظیمش بهم نخوره از خودش مظلومتر خودشه یعنی اصلا گاهی دو سه ساعت صدا نمیده و چند روز گریه نمیکنه ماشاالله بهشبوس.

عاشق لوستره و دوست داره با دست بزنه به آویزهای لوستر ،وقتی بهش میگیم نازنین چراغ کو سرشو میاره بالا و نگاه به لوستر میکنه.

برای یاسمین کلی دس و پا میزنه و ذوق میکنه و از پریروز تا حالا گهی به یاسمین تلاش میکنه بگه آبجی و چیزی بین آبدی و آبببببی یا آببببوی میگه

در اثر تمرین گاهی کلمه عمه و خاله(آله)هم میگه.

هفته پیش داشتم لیوان آب میکزدم گفت آبه تعجب کردم مامانم اومد بهش آب بده تا استکان رو دید ذوق کرد و گفت آبه و از پریروز هر وقت خیلی تشنشه با گفتن کلمه آبه خبرمون میکنه.

خیلی غذا بهش بچسبه بهبه هم میگه .غذاهای شیرین مثل فرنی و نشاسته ذرت و گندم و کاسترد رو ترجیح میده به سوپ و البته سوپ مرغ رو به سوپ گوشت ترجیح میده.

حساسیت هاش با یاسمین فرق میکنه و اگر چیزی بخوره بهش نسازه یا سینش به خس و خس میفته یا کمرش دونه میریزه  و بهخاطر همین با اینکه موز خیلی دوست داره نمیتونم زود به زود بدمش و دو هفته یکبار بهش یه کم میدم.

خیلی زیاد مریض میشه و دکتر میگه به خاطر خواهر مدرسه ایشه و گفته یاسمین وقتی میاد خونه تا لباسشو عوض نکرده و دست وروش رو نشسته به نازی نزدیک نشه.

الان یکماهه که شدیدا غریبی میکنه و مثل ماههای قبل که از بغل این میرفت توی بغل اون و همه ذوقشو میکردن الان مدام گریه میکنهاجازه.

عاشق رورویک سواریه ولی چون دکتر گفته خوب نیست خیلی کم توی رورویک میشینه ولی چون بسیار فضول تشریف داره همه جا سرک میکشه و گاهی اونقدر خم میشه از توی رورویک تا چیزی رو زمین برداره که آدم میگه الان با مخ میاد رو زمین!

برای خواب فقط توی خونه خودمون و اکثرا روی مبل باید باشه وگرنه مدتیه نه توی ماشین نه خونه مامانجوناش خوابش نمیبره!!!!!

اینارو داشته باشید تا بعدخندونک

نازنین در 9 ماهگی قدش 71 و وزنش 8320 بود

29 بهمن 95 ساعت 17>23

 




[ موضوع : نازنین زهرا(تا یکسالگی)]
تاريخ : جمعه 29 بهمن 1395 | 5:13 بعد از ظهر | نویسنده : خاله هدي |

دخترم آخر آذرماه تونست مدرک روخوانی قرآن رو بگیره و مثل همیشه بهترین شاگرد کلاس بود اونقدر قشنگ و با ادای درست مخارج کلمه هارو میخونه که آدم کیف میکنهمحبت.

الان دو هفتس که کلاس حفظ رو به صورت خصوصی همراه با دوستش امیررضا نیکخواه وخانم معلم مهربونش خانم مرادی شروع کرده و تا الان 9 تا سوره از جز سی رو حفظ کرده .

چهارشنبه معلمش از استعداد زیاد یاسمین برای حفظ قرآن گفت،امیدوارم که هم حافظ قرآن بشن دخترام و مهمتر از اون عامل قرآن باشنبغل.

این پست توسط مامان ندا در تاریخ 29 بهمن ساعت 17 نوشته شده!




[ موضوع : پنج تا شش سالگی]
تاريخ : جمعه 29 بهمن 1395 | 5:01 بعد از ظهر | نویسنده : خاله هدي |

دیروز صبح نازنین رو بردیم برا واکسن شش ماهگی مثل همیشه بلند بلند میخندید و خوشرو بود بغلپرستارهارو هم که دید کلی ذوق کرد اونا هم خیلی دوسش داشتن وقتی خوابوندنش روی تخت برا واکسن من از اتاق اومدم بیرون و شروع کردم به دعا خوندن بابا احسان پیش نازنین موند تا دیدم انگار یه ذره صدای ناله نازنین میاد و لقیه دارن میگن تموم شد رفتم توی اتاق بالا سرش تا منو دید لبخند زد بلندش کردم با حالت ناله یه کم شکایت کرد و بعدشم خندیدبوسخداروشکر عصر هم پاش درد نگرفت فقط تب کرد از دیشب تا حالا حدود 7-8 دهم درجه که اونم انشاالله تا امشب خوب میشه ایندفعه دیگه هیچ کمپرسی روی پاش نذاشتم و خداروشکر اصلا هم درد نگرفت ،پرستارها میپفتن چقدر مظلومه نسبت به بچه هایی که میارن برا واکست اصلا گریه نکرد و تاکید کردن حتما به خاطر خوشمزهگیهاش همیشه کنارش یه چیزی برا چشم زخم باشه.

خداروشکر که خوبی همیشه خوب بمون عشق کوچولوم

27 آبان 95




[ موضوع : نازنین زهرا(تا یکسالگی)]
تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395 | 5:38 بعد از ظهر | نویسنده : خاله هدي |

چندروز پیش رفتم مدرسه دنبال یاسمین زهرا که دم در ورودی ممان دوستش(دیانا)رو دیدم بعد از حال و احوال گفت:شنیدم دارید میرید خارج از کشورتعجب!دیانا دیروز میگفت یاسمین گفته فردا آخرین روز هست که میام پیش دبستانی آخه داریم میریم خارج از کشورخندونکعینک.

فدای خالیبندیهات باکلاس

27 آبان 95 ساعت 17:30




[ موضوع : پنج تا شش سالگی]
تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395 | 5:28 بعد از ظهر | نویسنده : خاله هدي |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 201 صفحه بعد