❤❤ياس من زهرا❤❤
من ياسمين زهرا، زيباترين هديه خدا
تاريخ : جمعه 24 آبان 1392 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : مرتبه

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ*
لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ کَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ*

 

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : 24 مرتبه

دیروز صبح نازنین رو بردیم برا واکسن شش ماهگی مثل همیشه بلند بلند میخندید و خوشرو بود بغلپرستارهارو هم که دید کلی ذوق کرد اونا هم خیلی دوسش داشتن وقتی خوابوندنش روی تخت برا واکسن من از اتاق اومدم بیرون و شروع کردم به دعا خوندن بابا احسان پیش نازنین موند تا دیدم انگار یه ذره صدای ناله نازنین میاد و لقیه دارن میگن تموم شد رفتم توی اتاق بالا سرش تا منو دید لبخند زد بلندش کردم با حالت ناله یه کم شکایت کرد و بعدشم خندیدبوسخداروشکر عصر هم پاش درد نگرفت فقط تب کرد از دیشب تا حالا حدود 7-8 دهم درجه که اونم انشاالله تا امشب خوب میشه ایندفعه دیگه هیچ کمپرسی روی پاش نذاشتم و خداروشکر اصلا هم درد نگرفت ،پرستارها میپفتن چقدر مظلومه نسبت به بچه هایی که میارن برا واکست اصلا گریه نکرد و تاکید کردن حتما به خاطر خوشمزهگیهاش همیشه کنارش یه چیزی برا چشم زخم باشه.

خداروشکر که خوبی همیشه خوب بمون عشق کوچولوم

27 آبان 95



موضوع : نازنین زهرا(تا یکسالگی)
تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : 24 مرتبه

چندروز پیش رفتم مدرسه دنبال یاسمین زهرا که دم در ورودی ممان دوستش(دیانا)رو دیدم بعد از حال و احوال گفت:شنیدم دارید میرید خارج از کشورتعجب!دیانا دیروز میگفت یاسمین گفته فردا آخرین روز هست که میام پیش دبستانی آخه داریم میریم خارج از کشورخندونکعینک.

فدای خالیبندیهات باکلاس

27 آبان 95 ساعت 17:30



موضوع : پنج تا شش سالگی
تاريخ : پنجشنبه 27 آبان 1395 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : 16 مرتبه

نفسم پنج سال و نیم شده!

در پناه خدا همیشه شاد و سلامت باشی و قلبت مالامال از ایمان و نور خدا انشاالله



موضوع : پنج تا شش سالگی
تاريخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : 24 مرتبه

چندوقت پیش کمردرد گرفته بودم یاسمین خانم اومد و گفت مامان بذار کمرت رو ماساژ بدم بعد ماساژ گفت :مامان دیگه خوب شدی آخه من قاسمی هستم !من رفتم توی فکر یعنی چی قاسمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بله یاسمین خانم میرزا هست یعنی از طرف مامانش که بنده باشم سیده خندونکبچم کلمه میرزا رو حفظ نمیشده برا خودش گفته میرزا مثل میرزاقاسمیه بذار اینجوری حفظ کنم اما الان که موقع استفاده این کلمه بوده قروقاطی شده  و به جای استفاده بخش اول کلمه میرزا قاسمی (میرزا)میگفت من قاسمی هستمخنده.

اینم خانم قاسمی

_این پست در تاریخ 25 آبانماه 95 نوشته شده!



موضوع : پنج تا شش سالگی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 201 صفحه بعد
درباره وبلاگ

ساعت 16:15 روز سه شنبه بيست و هفتم ارديبهشت ماه 1390، پس از سي و هشت هفته انتظار، بالاخره آمدم. با رايحه بهشتي ياسمين و پاكي و زيبايي زهرا. نامم ياسمين زهراست...

موضوعات
نويسندگان
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 8 نفر
بازديدهاي امروز : 1 نفر
بازديدهاي ديروز : 0 نفر
بازدید هفته قبل : 1 نفر
كل بازديدها : 1 نفر
امکانات جانبی

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج


فال حافظ