X
❤❤ياس من زهرا❤❤
من ياسمين زهرا، زيباترين هديه خدا
تاريخ : جمعه 24 آبان 1392 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : مرتبه

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ*
لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ کَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ*

 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 9 تير 1395 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : 80 مرتبه

امسال شب قدر با داشتن دوتا جوجه خیلی سخت و شیرین بودخندونک.

نازنین زهرا که با خودش عهد کرده بود شبهای قدر مخصوصا موقع قرآن سرگرفتن بیدار باشه و همزمان با دعا خوندن و قران سر گرفتن من اونم شیر بخورهدلخور،دیشب که شب 23 ماه رمضون و احیا بود بابااحسان که رفته بودن مسجد نازنین هم از ساعت یک تا سه داشت شیر میخورد و اگر نمیخورد گریه میکرد و اما یاسمین زهرا:

دیشب قرارشده یه تایم کوتاهی من تلویزیون ببینم و بعدش یاسمین خانم ببینن چون میگفت منم میخوام تا صبح مثل تو بیدار باشمخستهداشتم سخنرانی دکتر رفیعی رو گوش میدادم که گفتن امشب فرشته ها به اذن خدا میان زمین دیدم یاسمین داره با تعجب نگاه میکنه خواستم خیلی آسون قضیه رو براش تشریح کنم و گفتم:

امشب خدا فرشته ها رو از آسمون میفرسته رو یزمینفرشته روی زمین پر از فرشته شده امشب محبتدیدم یاسمین رنگ به رنگ شد گفت :راست میگی؟یعنی الان پشت پنجره  فرشته ها پیدان ترسوهمون موقع یه چیزی توی آشپزخونه گفت دنگگگگگگگ و یاسمین وحشت زده میگفت چیه و به پرده نگاه میکرد،منم مرده بودم از خنده میفهمیدم یاسمین چی تصور میکنه فکر میکرد پرده رو بزنم کنار یه عالمه کله فرشته چسیده به شیشهخندونکبعدم گفت مامان امشب من پیش تو میخوابما!

شب 19 ماه رمضون هم به یاسمین گفتم امشب دعاهات مستجاب میشه بشین دعا کن اونم دیدم چادر به سر اومد نشست و گفت:خدایا فردا صبح فرشته مهربون برام عوسک بیاره،خدایا لاکهام زیادتر شه قه قههگفتم مامان یه دعای خوبتر کن گفت:خدایا فردا چغاله سبز(چغاله بادوم)بیادمتفکر.

خاله سارا هم گفت بگو یاسمین برام دعا کنه و اما دعای یاسمین:خدایا خاله سارا ازدواج کنه بعدم خودش هرهرکرکر میخندیدخندهبعدش گفتخدایا دندون عقل خاله سارا در بیادمتفکر.

اینم از شبهای قدر امسال که هر چه باشکوه تر توی خونه ما برگزار شدخستهغمناک.

_این پست توسط مامان دخترا در تاریخ 9 تیر 95 ساعت 17:35 نوشته شده!



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 8 تير 1395 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : 77 مرتبه

نازنین زهرا داره بزرگ میشه الان چهل و چند روزه مهمون خونمون شده ،و عجب مهمون خوشمزه ای هم هست.

از روز اول توبیمارستان فهمیدم که با یه دختر باهوش دیگه طرفم از نگاه کردنش کنترل حرکت چشمش و...به مامانم گفتم درسته بچه هام از لحاظ وزنی کمیت ندارن ولی کیفیت دارن و این مهمهخندونک.

مثل یاسمین  گردنش محکم بود،از روز اول مهارت در شیرخوردن داشت و منو هم میشناخت.یاسمین تا دوهفتگیش باید به زور برای شیرخوردن بیدارش میکردیم ولی نازنین خودش هر از یکساعت تا یک و نیمساعت برا شیر خوردن بیدار میشد.

ناف نازنین 27 اردیبهشت افتاد یعنی دوروز بعد تولدش ،ناف یاسمین 4 روز بعد تولدش افتاد.

یعنی همه پرستارا فهمیدن از روز اول که نازی خیلی مامانیه چون به من همش چسبیده بود و به محض جدا شدن گریه میکرد.

تا همین حالا شبها تا صبح روی من میخوابه درست مثل کوچیکیهای یاسمین که دوبله میخوابیدیم.

از همون شب اول تو بیمارستان گریه های شبانگاهیش شروع شد ولی ایندفعه با سر یاسمین فرق میکرد و من با یه آمادگی و آگاهی زیاد آماده هر نوع جیغ و دادی بودمخندونک.

دلدرهای نازنین از همون اولین روزهای ورودش به این دنیا شروع شد در حالیکه یاسمین از بیست روزگی دلدردهاش شروع شد.

از 18 روزگی با تجویز قطره پدیلاکت دلدرهای نازنین از جیغ و گریه یکسره به نق و ناله تبدیل شد و این خیلی خوب بود،و از 38 روزگی با تجویز دوست خوبم دنا جون با دمکرده بابونه و نعناکه البته من میخوردم دلدرهاش خیلی خیلی کم شد.

از روز دوم تولدش یه کم زرد شد ولی چون وزنشم خیلی کم بود دکتر هیچ قرص و دارویی نداد هر روز از پاش خون میگرفتیم تا زردیش از 12 بالاتر نره وخداروشکر زردیش بین 11 تا 11.5 متغیر بود و بالاتر از 12 نرفت (پریشب برای بار آخر چک شد زردیش و خداروشکر زیر ده اومده ولی هنوز رفع نشه)

الان که حدود 45 روزشه نازنین کاملا عاقلانه نگاه میکنه ساعات بیداریش به حدود 6 ساعت توی روز رسیده.گاهی با صدا ذوق میکنه اغواغو میکنه.گردنش رو حدود 7.8 سانت از زمین بلند میکنه و وزنش حدود 4100 شدهمحبت.

در ادامه چند تا عکس از این چهل و چند روز


این پست توسط مامان دخترا خندونکدر تاریخ 8 تیر 95 ساعت 13:06 نوشته شده!



موضوع : نازنین زهرا(تا یکسالگی)
تاريخ : يکشنبه 6 تير 1395 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : 96 مرتبه

بالاخره یه ذره وقت پیدا شد که بنویسم.هر چند باید تلگرافی بنویسم ولی همینم غنیمته.

روزهای دوفرزندی میگذرن هر چند سخت ولی بینهایت شیرین ،دیگه استرسها و حساسیتهای بچه داری مثل بچه اول نیست و اینکه میدونم چقدر بعدا دلتنگ روزهای نوزادی و شیردادن و بوی تن بچه و همه و همه میشم به همین دلیل سعی میکنم لذت ببرم و سخت نگیرم.

تمام فکر و ذکر من و بابا احسان کنار اومدن یاسمین با عضو جدید خانواده بود که خداروشکر مساله حادی در اینباره نداشتیم،روزهای اول اومدن یه موجود جدید که همه توجهها بهش بود و وضعیت من خیلی کم بهمش ریخته بود که با توجه خیلی زیاد و کمکهای بابا احسان و بیخیال شدن من از استراحت و سرپا شدنم خیلی آسون گذشت.

اضطراب جدایی که حدود یکماه یاسمین پیدا کرده بود به خاطر اینکه من زایمانم غیر منتظره بود و یاسمین وقتی از مهد کودک اومده بود دیده بود من نیستم و تا فرداش هم بیمارستان بودم و بعدشم مشغولیت بابا احسان که باعث شد یه روز به جای بابا احسان باباجون ابراهیم برن مهد دنبال یاسمین ،اضطرابی توی وجود یاسمین انداخته بود که نکنه چشم از ما برداره ما یاسمین رو فراموش کنیم همین باعث شد سه هفته آخر کلاسهاش، مهد کودک رو بیخیال شه و فقط و فقط به شرط حضور ما در مهدکودک حضور پیدا کنه که این توقع هم به خاطر مشغولیتهامون فقط دو سه بار محقق شد.

و اما  کلاس قرآن که من باید و باید پشت در کلاس مینشستم و یاسمین من رو میدید وگرنه کلی اشک میریخت که خداروشکر به مرور زمان حل شد.

اما این تغییر ناگهانی توی زندگی یاسمین اصلا به روابط خواهرانش آسیبی وارد نکرد و یاسمین از روز اول عاشق نازنین بود و هیچ وقت کاری نکرده که مارو نگران کنه که یه وقت ممکنه بینشون شکرآب از نوع بچگانش بشه وبرعکس یه دستیار خوب در بچه داری منه و مراقب خواهرشه.

حسادت بچگانه یاسمین از نوع دیگه ای هست بهرحال نوع فیزیک ظاهری و چهره یاسمین از نوزادی یه جوری بود که جدا از اقوام و دوستان توی خیابون  هم مورد توجه مردم و ذوق کردنشون بوده و هست و همچنین نوه اول بودن باعث شده که یاسمین مرکز توجه باشه ،الان وجود یه نفر که باید مدام ازش مراقبت بشه  و بهرحال به دلیل کوچک بودن خوشمزس یه کم یاسمین رو میترسونه که مقام اول خوشگل بودن و باهوش بودن و مرکز توجه بودن رو از دست بده و دوم بشهخندونکاما قلب مهربونش اونقدر بزرگه که این احساسشو خیلی خیلی زیاد کنترل میکنه و فقط گاهی اون هم به دلیل بیتوجهی ما اطرافیان یه کم عصبی میشه که باز هم میگم خیلی نرمال و کمه و با گذشت زمان کمترو کمتر شده.

تنها توقعش از من اینه که من بیشتر ذوق یاسمین رو بکنم و قربون صدقه یاسمین برم ،یعنی یه قربون صدقه نازنین رفتن برام دوساعت قربون صدقه یاسمین رفتن خرج برمیداره و اینکه اصرار داره من بیشتر از نازی دوسش داشته باشم که بهش گفتم امکان پذیر نیست ولی تو بچه اولی و احترامت واجبه!توی خرید هم همش میگه اگر برا اون چیزی خریدید باید برا منم بخرید که اینم طبیعیه.

با یکی دو نفر هم خیلی کم رابطش کمرنگ شده بعد از تولد نازنین خندونک.

اما قربون صدقه رفتناش رو ندیدید،روزهای اول نزدیک شدن به نینی و دست زدن بهشو مخصوصا حرف زدن درباره خواهرکوچولو مثل یه رازی بود که فقط و فقط جلو من انجام میشد و حتی بابا احسان هم نباید میفهمید که یاسمین خواهرشو دوست داره و ذوقش میکنه،من هم چون میخواستم حس مسیولیت پذیری و خواهرانه یاسمین رو تحریک کنم و البته از عاقل بودن یاسمین و اینکه کار خطرناکی نمیکنه مطمین بودم به یاسمین یاد دادم که خواهرشو بغل کنه و روی پاش بخوابونتش آرامو هیچ حساسیتی روی دست زدن و بوس کردن و ناز کردن یاسمین نداشتم و همین باعث شده یاسمین عاشقانه خواهرشو دوست داشته باشه و مواظبش باشه.

یاسمین به نازنین میگه:الهی قربونت برم خوشگلم

و مدام به من میگه مامان من نینی رو از همه بیشتر دوست دارممحبت.

یاسمین خوابالو و نازنین همین امروز

_این پست توسط مامان یاسمین زهرا و نازنین زهرا در تاریخ 6 تیر 95 ساعت 17:50 نوشته شده!

 



موضوع : خواهرانه(تابستان95)
تاريخ : جمعه 4 تير 1395 | نویسنده : خاله هدي
بازدید : 90 مرتبه

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 199 صفحه بعد
درباره وبلاگ

ساعت 16:15 روز سه شنبه بيست و هفتم ارديبهشت ماه 1390، پس از سي و هشت هفته انتظار، بالاخره آمدم. با رايحه بهشتي ياسمين و پاكي و زيبايي زهرا. نامم ياسمين زهراست...

موضوعات
نويسندگان
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 3 نفر
بازديدهاي امروز : 738 نفر
بازديدهاي ديروز : 1209 نفر
بازدید هفته قبل : 3028 نفر
كل بازديدها : 1167307 نفر
امکانات جانبی

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج


فال حافظ